تبليغاتX
سردار بي نشان

... بعد از مراجعت شان به ایران، حاج احمد به ما می گفت: من خیال می کردم خودم آدم جسوری هستم؛ اما حاج همّت پاک روی دست ما زده بود. روز تظاهرات، او یک سری از این تصاویر کوچک برچسب دار حضرت امام را توی جیب دشداشه ی خودش گذاشته بود. هرچند لحظه یک بار، کاغذ پشت یکی از آنها را جدا می کرد و در حالی که برچسب را کف دستش مخفی کرده بود، به طرف مامورین پلیس سعودی می رفت، دست در گردن آنها می انداخت و با آنها معانقه می کرد. ناغافل می دیدی صدای خنده ی جمعیت بلند شده! نگو معانقه کردن برای حاج همّت، بهانه ای بود تا بتواند خیلی راحت تصویر حضرت امام را به پشت کلاه کاسکت سفید رنگ مامورین پلیس سعودی بچسباند! پلیس های بینوا هم که از علت خنده ی شدید مردم بی خبر بودند، دایم به آنها چشم غرّه می رفتند. آن روز، با این ترفند زیرکانه ی حاج همّت، حدود پنجاه - شصت نفر از مامورین قلدر سعودی، ناخواسته و ندانسته به توفیق تبلیغ تصویری حضرت امام مفتخر شدند!

راوی:حاج عباس برقی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 0:20  توسط   | 

مبلغان انقلاب:

بعد از رسیدن کاروان ما به مکّه ی مکرمه و استقرار در اقامتگاه زوّار، این سه نفر، به محض مشاهده ی جو تبلیغاتی نامساعد حاکم بر آنجا، دست به کار شدند. از آنجا که در بین آنها، همّت سابقه ی کار فرهنگی بیشتری داشت و اصلاً قبل از نظامی بودن، یک عنصر فرهنگی و مبلّغ انقلاب بود، نقش مغز متفکر جمع ما را به عهده گرفت. اولین اقدام همّت، پیدا کردن چند نفر مترجم و افراد مسلط به زبان های عربی و انگلیسی در بین حجاج ایرانی بود. او اصرار زیادی داشت که ما باید با استفاده از این مترجمین، به صورت کتبی و شفاهی، پیام معنوی انقلابمان را به حاجیانی که از چهار گوشه ی دنیا به عربستان آمده بودند، ابلاغ کنیم. علی رغم آنکه اکثر اعضای کاروان ما بچه های پرشور سپاهی بودند، ولی متوسّلیان، همّت و شهبازی، اصلاً عالم دیگری داشتند.

تصویر حسین شریعتمداری در کنار حاج احمد وحاج همت و حاج محمود شهبازی

وصف شجاعت شهید همت:

 حاج همّت دو تا ورقه ی لوله شده در دست خود داشت. احتمالاً در آنها ترجمه ی پیام امام برای خواندن در مراسم نوشته شده بود. یکی از مامورین پلیس سعودی جلو آمد و دفعتاً این اوراق را از دست حاجی قاپ زد! حاج همّت هم بلافاصله مچ دست پلیس سعودی را چسبید و چنان فشاری به آن وارد کرد که رنگ از روی مامور پرید؛ انگشتانش بی اختیار از هم باز شد و حاجی، ورقه ها را از دست او بیرون کشید... نوعی از شجاعت و پردلی حساب شده و معقول در حاج همّت بود... چیزی که از زندگی حاج همّت، حاج احمد و حاج محمود شهبازی دیدم، این بود که آنها از ابتدا رسالت خودشان را احساس کرده بودند. اینان خوب می دانستند چه کار می کنند. ما به چیزهای دم دستی مشغول بودیم و آنها کفش تکلّف را از پایشان درآورده بودند. سرانجام وقتی در نیمه شب هجدهم مهر به ایران رسیدیم، هرکدام جز یک ساک دستی کوچک، بار و بنه ی دیگری نداشتیم.

    در محل گمرک فرودگاه مهرآباد، وقتی مامور کنترل اثاث حجّاج، ساک های ما را وارسی می کرد، با دیدن آنها گفت: پس بقیه ی اثاث شما کجاست؟ گفتیم: بقیه ندارد! نگاه کنجکاوی به صورت ما انداخت و در حالی که سرش را تکان می داد، پرسید: سپاهی هستید؟! گفتیم: بلی!

    سفر حج و تجارب ارزشمند حاصل از این سیاحت معنوی، پیوند عمیقی در میان حاج احمد، حاج همّت و حاج محمود شهبازی به وجود آورد؛ الفتی مستحکم که به فاصله ای کوتاه پس از این سفر، زمینه ساز همکاری و رزم مشترک آن سه در حساس ترین برهه های دفاع مقدس گردید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 9:59  توسط   | 

به مناسبت فرا رسیدن ایام حج تقدیم می گردد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:29  توسط   | 

دلم «حاج احمد» به ياد تو باز

نشسته ست امشب،به راز و نياز

دلم،اي دلاور!پريشان توست

و روح غريبم،گروگان توست

دلم شد ز هجرت،ملول و غمين

بيا در كنار دل من نشين

بياور براي دلم «ني لبك»

بياور جنون،داغ،زخم و نمك

بيا حاج احمد!به كنج قفس

تو سنگ صبور دلم باش و بس

بيا با تو ياد شهيدان كنم

دوبيتي بخوانم،هم آواز غم

بيا با گلوي خلوص و صفا

بخوانيم باهم دوركعت دعا

بيا از شكفتن حمايت كنيم

و با لاله تجديد بيعت كنيم

و اينك شهيدان و ميراث خون

و اينك دل ما اسير جنون

و اينك شهيدان وميراث شان

و ما و هزار آسمان كهكشان

تغافل نصيبان جا مانده‌ايم

و شرمنده لاله ها مانده‌ايم

اسير زمينيم و در بند خويش

و هر روز غافل تر از روز پيش!

سؤال شهيدان ز ما روشن است

جوابي نداريم اما به دست!

پس از ما چه كرديد،جاماندگان؟

ز فيض شهات،جداماندگان؟

پس از ما كنار خدا مانده‌ايد؟

هوادار آيينه ها مانده‌ايد؟

پس از ما،شمايان بلا ديده‌ايد؟

و يا جرعه اي زهر نوشيده‌ايد؟

پس از ما به «تزوير»،«لا»گفته ايد؟

به پير حقيقت «بلي» گفته‌ايد؟

پس از ما،شهيد «ولايت» شديد؟

و يا پيش مرگ«امامت» شديد؟

پس از ما چه شد عهئتان با علي(ع)؟

چه شد عهدتان با امام و «ولي»؟

بگوييد پاسخ،براي خدا

چه كرديد،اي ماندگان،بعد ما؟!

دل ماست شايد،سزاوار تيغ

دريغ و دريغ و دريغ و دريغ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:32  توسط   | 

دیروزخبری در سایت ایرنا از روزنامه الشرق الوسط به نقل از سخنگوي وزارت خارجه آمريكا منتشر شد مبنی بر اینکه آمريكا هيچ اطلاعي از سرنوشت چهار ديپلمات ايراني كه منوچهر متكي وزير خارجه جمهوري اسلامي ايران در واشنگتن، ايالات متحده و متحدانش در منطقه را متهم به بازداشت آنها كرده است در اختيار ندارد.

این حرف از جانب سخنگوي وزارت خارجه آمريكا آن قدر مضحک است که لازم به توضیح نیست که اسرائیل فرزند نامشروع آمریکا و استکبار در منطقه است  و آمریکا از مسایل اسرائیل کاملا مطلع است. این دو برای پیشبرد کارهای شیطانی خود از تمام ظرفیت های رسانه ای و تسلیحاتی و مالی یکدیگر بهره مند هستند.

به خصوص این خبر و سرنوشت این چهار دیپلمات  که امکان ندارد که دولت آمریکا از سرنوشتشان بی اطلاع باشد با توجه به اینکه اسرا ایرانی هستند و در بین آنها یکی از بهترین فرماندهان سپاه ایران قرار دارد.

البته مشخص است که آمریکا چرا در این برهه  این ادعای مضحک و مسخره را مطرح کرده چراکه سه آمريكايي عضو (سيا)  در تاریخ 9 مرداد ماه امسال در نزديك مرز ايران با كردستان عراق دستگیر شدند و آمریکا با این ادعا  قصد دارد امتیازی به ایران ندهد.

اما اکنون برای دستگاه دیپلماسی کشور فرصت مطلوبی به وجود آمده که با استفاده از اهرم افکار عمومی آمریکا برای آزادی این سه آمریکایی جاسوس اگر قرار است مذاکراتی در این زمینه برای آزادی آنها صورت پذیرد در مرحله اول،مذاکرات را منوط به خبری از سرنوشت  این عزیزان کند و در مرحله دوم اسرای آمریکایی را با چهار عزیز زندانی ما در زندانهای اسرائیل مبادله کند.

امیدواریم دستگاه دیپلماسی کشور و کمیته  پیگیری سرنوشت چهار دیپلمات  از این فرصت به وجود آمده نهایت استفاده را ببرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 14:52  توسط   | 

مديركل دفتر خاورميانه وزارت امور خارجه گفت: پرونده ديپلمات‌هاي ربوده شده جمهوري اسلامي در لبنان، از سالهاي قبل به جد در دستور كار وزارت خارجه وجود داشته و در تمام ملاقاتهاي ديپلماتيك در مجامع بين المللي ، سازمان ملل متحد و در ژنو پيگيري مي‌شود.

به گزارش سردار بی نشان به نقل از ایرنا غضنفر ركن آبادي روز پنج شنبه در حاشيه برگزاري همايش زيتون سرخ در اهواز افزود: در كنار سفرهايي كه خانواده‌هاي اين عزيزان به لبنان داشته و در كارگروه‌هاي تخصصي حقوق بشر در حوزه سازمان ملل در ژنو شركت كردند، پيگيري‌هايي جدي نيز از طريق دستگاه ديپلماتيك جمهوري اسلامي ايران صورت مي‌گيرد تا هر چه زودتر به سرنخي در اين ارتباط براي آزادي ديپلمات‌ها دست يابيم.

وي گفت: جمهوري اسلامي ايران بار ديگر تاكيد مي‌كند كه اين ديپلمات‌ها در زندان‌هاي رژيم صهيونيستي هستند و اين رژيم بايد دست از اين اعمال غير انساني خود بردارد تا زمينه آزادي اين عزيزان به زودي فراهم شود.

ركن آبادي همچنين درباره تشكيل كميته ويژه پيگيري براي آزادي ديپلمات ها ازسوي بان كي مون، دبيركل سازمان ملل، اظهار داشت: با توجه به پيگيري‌هاي وزارت امور خارجه اين موضوع در دستور كار قرار دارد و منتظريم هر چه زودتر نتيجه ملموسي را از اين پيگيري‌ها بگيريم.

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:47  توسط   | 

راهيان نور زنجان ياد شهيد متوسليان را گرامي داشت

يادواره شهيد حاج احمد متوسليان

انتشار كتاب خاطرات شهيد حاج احمد متوسليان

نرم افزار چند رسانه اي شهيد سر لشگر حاج احمد متوسليان توليد شد 

****************************************************

جمله های بالا تیتر هایی است که در خبرگزاری های مختلف به چشم می خورد که در آنها از سردار جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان با عنوان شهید یاد شده است.در کنار این تیترها بعضی معابر و پل ها با عنوان شهيد حاج احمد متوسليان نام گذاری شده است. و نهادهای  رسمی همانندصدا وسیما و  بنیاد شهید هم بارها از ایشان با عنوان شهید نام برده اند.

اما سوال اینجاست که چرا شهید؟و مگر حاج احمد شهید شده که از او این چنین یاد می کنند؟

همانطور که می دانیم  آخرین برگ از زندگی حاج احمد که از سوی افراد مطلع نقل می شود به قضیه اسارت ایشان مربوط است.

اسارتی که در روز چهاردهم تير 1361 محقق شد و بنابر اطلاعات موجود  اتومبيل حامل او همراهانش در ساعت 12:30 ظهر در يك پست ايست بازرسي متعلق به شبه‌نظاميان ماروني حزب كتائب، متوقف و سرنشينان خودروي مذكور به رغم مصونيت ديپلماتيك، توسط فالانژهاي تحت امر رژيم تل‌آويو به گروگان گرفته مي‌شوند.

و بعد از این جریان ، سرنوشت ایشان وسه دلیر مرد همراهش مجهول مانده است.

البته بعداز این جریان بعضی از مسئولین ایرانی  احتمالاتی از شهادت هر چهار نفر و بعضی احتمال شهادت یکی از چهار نفر را دادند و سمیر جعجع  ریس فالانژها مدعی شد که هر چهار نفر کشته شده اند و جمعی دفن شدند.

در کنار این احتمالات عده ای هم مدعی شدند که این چهار نفر را در زندانهای اسرائیل مشاهده کردند الیته این مشاهدات هم دو صورت داشت. عده ای مدعی بودند که چهر ه ها را دیده اند و عده ای مدعی شدند که چهار ایرانی در یک سلول ویژه نگهداری می شدند  و هیچ کس حق ملاقات آنها را نداشت.

 البته ادعای کشته شدن این چهار نفر را سید رائد موسوی فرزند سید محسن موسوی و فعال ترین شخصی که پیگیر سرنوشت دیپلمات هاست، به شدت رد کرد و عنوان کرد هر کس که بدون دلایل مستند و پیدا شدن جنازه ها بخواهد بحث شهادت چهار دیپلمات را بپذیرد، به آن چهار نفر و آرمانهای انقلاب خیانت کرده است. وی هم جنین ادعای سمیر جعجع را داستانی دانست که جعجع آن را برای رسیدن به قدرت سیاسی طراحی کرده که درنتیجه خودش را در این جریان بی گناه نشان دهد.

همچنین سید رائد موسوی اشاره نکردن جعجع به قاتلان ومحل دفن جنازه ها را دلیل دیگری بر بی پایه بودن سخنان جعجع دانست.

پس با بررسی وقابع پس از اسارت به این نتیجه می رسیم که هیچ مستندی در رابطه شهادت این چهار نفر وجود ندارد و آنچه هست احتمالات است و بس.

و عقل هم حکم می کند مادامی که دلیلی بر شهادت این عزیزان نداریم بر زنده بودن این چهار عزیز تاکید کنیم.

البته شاید عده ای از آن جهت ایشان را شهید می خوانند که حاج احمد آرزویش شهادت بود و به دوستان خود نیز گفته بود  که به دست اسرائیلی ها کشته می شود و بعضی دیگر به واسطه  عظمت حاج احمد از او با این نام باد می کنند.

نگارنده هم معتقد است که حاج احمد هم در زمره مردان خدایی یود که هنرش شهادت در راه اوبود ولی ما باید با عنوانی که دلالت بر زنده بودن ایشان و راهشان کند مسیر پیگیری سرنوشت ایشان و سه دلیر مرد همراهش و مطالبه آزادي آنها از زندانهاي رژيم صهيونيستي را با قدرت ادامه دهیم.

و در پایان این مطلب، متنی راکه خطاب به حاج احمد نوشته شده(که مدتی پیش مطالعه کردم) رابه حضورتان تقدیم می کنم

سردار

نمی دانم چه خطابت کنم

بگویم شهید؛ اسیر، مفقود؛ نمی دانم

می خواهم تو را جاوید الاثر بخوانم

چرا که نام ویادت تا پایان عمرم در قلبم جاودان خواهد بود.   
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:30  توسط   | 

 

 

بيا! تا زمستي حكايت كنيم

ز مستان بي دل،روايت كنيم

بيا!باز هم ياد لشگر كنيم

بيا!ياد مردي دلاور كنيم

بگوييم ما «حاج احمد» كه بود

امير سپاه محمد(ص) كه بود

بگوييم از آن يل نامدار

از آن جبهه مرد شهادت تبار

همان خوشه چين«توسل»،دعا

فروتن،سرافراز،بي مدعا

تعالي نشين توسل نشان

زميني،ولي لايق آسمان

همان روح دريا دل بي قرار

همان رو به دروازه انتظار

همان روح سرخ بسيجي نشان

غريب زمين،شهره آسمان

مريد رسول خدا(ص) بود و عشق

«بلي» گوي درد و بلا بود و عشق

عصايي به دستش ز ايمان و عشق

روان رو به ميقات جانان و عشق

كسي مثل او،راست قامت نبود

خطر پوي و پر استقامت نبود

نجابت،نماي دل عاشقش

محبت،صفاي دل عاشقش

سحرصورت و آسماني سرشت

امين خدا،شهروند بهشت

معطر ز لبخند عرفان،دلش

چو آيينه مي‌شد،چراغان دلش

دلش جرعه نوش از سبوي «ولي»

و ذكر شب و روز او،ياعلي(ع)

ولايت تبار و عدالت شعار

مريدعلي(ع)،وارث ذوالفقار

دلش تنگ در غربت ستان خاك

براي شهادت،دلش سينه چاك

كه تا يك شب سرخ با قافله

سفر كرد تا متن يك زلزله

شد عازم به «بيروت» با شبچراغ

غريبانه با كوله باري ز داغ

كه با زخمها همنوايي كند

و آن شام را كربلايي كند

سلامي به داغ «فلسطين» دهد

به زخم تن عشق،مرهم نهد

كه ناگاه شب،راه را سد نمود

و يك تكه،از صبح غيرت ربود

و شد«حاج احمد» به غربت اسير

چنين گشت آري به زنجير،شير

قسم برخدا،احمد ازاده است

به بند غم عشق،افتاده است

سفر كرد يك شب به ابهام دشت

سفر كرد و اسطوره شد،برنگشت

اسير خدا گشت و آزاد عشق

خراب خدا گشت و آباد عشق

شبي رفت و ما را به خود وانهاد

براي دل ما،معما نهاد!

درِ خلوت انس او بسته شد

دل «حاج احمد»ز ما خسته شد

شبي ناگهان،بسته شد پنجره

و مانديم با زخم در حنجره!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:24  توسط   | 

    حاج احمد متوسليان  - بعد از انقلاب

 

حاج احمد متوسليان  - فرمانده سپاه مريوان

 

حاج احمد متوسليان  - فرمانده سپاه مريوان

 

حاج احمد متوسليان  - فرمانده  لشكر 27 محمد رسول الله (ص)

 

حاج احمد متوسليان  - فرمانده سپاه مريوان

 

حاج احمد متوسليان  - فرمانده سپاه مريوان در كنار شهيد محمد دستواره

 

حاج احمد متوسليان  - فرمانده سپاه مريوان در كنار مقام معظم رهبري

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:43  توسط   | 

از امشب لیالی قدر آغاز میشود

شب هایی که عجین شده با اشک بر غربت و شهادت حضرت  امیر المومنین(علیه السلام)

امشب از خدا بخواهیم که فرج عزیز قلب حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت امیر المومنین(علیه السلام)، حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  را نزدیکتر بگرداند و چشمان ما را به جمال نورانیش منور.

از خدا بخواهیم انقلابی که به واسطه مجاهدت و اخلاص حضرت امام خمینی وجانفشانی هزاران شهید گلگون کفن به دست آمده را محافظت فرماید و رهبر و مقتدایمان حضرت امام خامنه ای را سلامت بدارد.

ودعا کنیم برای مشخص شدن سرنوشت وان شا الله  آزادی سردار بی نشان حاج احمد متوسليان و سيد محسن موسوي ، تقي رستگار مقدم و کاظم اخوان 

بی شک دعا و توسل تاثیر بسیاری در فراهم شدن اسباب و علل آزادی این عزیزان خواهد داشت همانطور که کلام عارف صمدانی و مرجع عظیم الشان جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) در مورد این چهار عزیز این بوده است که "برای آزادی آنها باید ظرفی از دعا پر شود ولی هنوز نشده" .

پس همه با هم دست به دعا بر میداریم و استمداد از محضر باری تعالی می طلبیم؛ شاید که خداوند تفضلی فرموده و اسباب آزادی این 4 عزیز و هم چنین امام موسی صدر فراهم شود و 28 سال سختی و شکنجه یرای آنان وغم فراق برای خانواده های آنان و همه دوستدارانشان به پایان رسد.

خصوصا درلیالی قدر و آنجا که خدا را به حق موسی ابن جعفر (علیهما السلام) قسم میدهیم و فریاد "الهی بموسی ابن جعفر" سر می دهیم.

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:48  توسط   |