در ابتداى شهر مریوان، قله‏اى مشرف به این شهر بود كه اسم آن را گذاشته بودیم قله روح‏اللَّه.
در ایامى كه ستون نیروهاى سپاه مریوان راهى مأموریتى مى‏شد كه به هر دلیل احمد نمى‏توانست همراه آنها برود، مى‏دیدیم از احمد خبرى نیست...

سرانجام به راز این غیبت واقف شدیم. این سردار رشید اسلام، مثل مولا و سرورش حضرت رسول اكرم كه براى مناجات به غار حرا مى‏رفتند، در چنین مواقعى به قله روح‏اللَّه مى‏رفت. در آنجا نماز مى‏خواند، با یك سوزى با خدا راز و نیاز مى‏كرد و براى سلامتی و موفقیت نیروهایش به درگاه خدا استغاثه مى‏كرد.

حالا با توجه به اینكه عمده این نیروها جزء عناصر رزمى كیفى سپاه بودند و تجربه عملیاتى زیادى هم داشتند، شاید این طور به نظر مى‏رسید كه این همه حساسیت به خرج دادن نسبت به وضع آنها، چندان ضرورتى ندارد؛ ولى احمد مثل همه جوانمردان مؤمن باللّه و شیران روز و زاهدان شب، این‏طور عمل مى‏كرد. به خدا توكل داشت، به ائمه اطهار متوسل مى‏شد و توفیق و عزت بچه‏ها را از خداوند مسألت مى‏كرد.

منبع: کتاب آذرخش مهاجر

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 1:53  توسط بی نشان  |