[شهید جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان اولین شهید ایرانی در راه فتح قدس است و فتح های امروز جبهه مقاومت، محصول راهی است که او برای آزادی قدس شریف و رهایی مردم مظلوم فلسطین از یوغ سلطه و ستم اشغالگران صهیونیست و حامیان آنها باز کرد.]

جملات فوق سخنان سرلشکر سلامی فرمانده کل سپاه در دیدار نوروزی با خانواده معظم جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان است که در خبرگزاری ها و رسانه های خبری خصوصا رسانه ملی منتشر شد.

همین چند جمله، منجر به تولید متنی در اینستاگرام و کانال های حمید داودآبادی( رزمنده و پژوهشگر دفاع مقدس) شد که اینگونه نوشت:

[اعلام رسمی شهادت حاج احمد ‌متوسلیان

سرانجام پس از ۴۱ سال؛ یک مقام رسمی و مخصوصا نظامی کشور، رسما خبر شهادت حاج احمد متوسلیان ‌را اعلام کرد! به نوشته خبرگزاری دفاع مقدس، سردار سرلشکر سلامی، فروردین ۱۴۰۲ در دیدار نوروزی خود با خانواده حاج احمد متوسلیان اعلام کرد:"شهید جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان، اولین شهید ایرانی در راه فتح قدس است!"

به امید خدا، در چهل و یکمین سالگرد شهادت شهیدان‌حاج احمد متوسلیان، تقی رستگار، کاظم اخوان و سید محسن ‌موسوی، باقی مانده پیکرهای مطهر آن عزیزان‌، بر دوش ملت مقاوم ایران، تشییع شود!]

بلافاصله پس از انتشار، ناگهان این متن به صورت غیرعادی در فجازی بازنشر داده شد. این در حالیست که تا قبل ازآن؛ بازنشر اصل خبر دیدار سردار سلامی، به طور مشخص درایتا کمتر از تعداد انگشتان یک دست بود!! ولی بازنشر این متن از نیمه شب ۱۲فروردین تاکنون هزاران بار بوده است. نکته جالب در این میان پیام تبریک و تسلیت چند نهاد در برخی شهرستان ها به این مناسبت بود و حتی در این بیانیه ها برای خانواده حاج احمد آرزوی صبر و اجر هم کرده بودند!!!!

درباره مباحثی که در این متن اشاره شده؛ می توان بحث و جدل های زیادی داشت و درباره پیشینه تاریخی، پیگیری ها و ادعاهایی که درباره سرنوشت حاج احمد در این سال ها و شهادت یا اسارتش مطرح شده به گفتگو نشست. درباره نظر بعضی از مسئولین ایرانی که احتمالاتی از شهادت هر چهار نفر و بعضی احتمال شهادت یکی از چهار نفر را دادند سخن گفت، همچنین ادعای سمیر جعجع رئیس فالانژها که هر چهار نفر کشته شده اند و جمعی دفن شدند را بررسی کرد.می شود حرف عده ای هم که مدعی شدند این چهار نفر را در زندانهای اسرائیل مشاهده کردند را پیگیری نمود(برخی می گویند: چهره ها را دیده اند و عده ای مدعی شدند که چهار ایرانی در یک سلول ویژه نگهداری و امکان ملاقات نبود)

به هر حال این مسائل محل بحث ما نیست و فقط به طرح چند نکته و سوال اکتفا می کنیم:

۱) در متن نوشته شده "اعلام رسمی"! یک مقام رسمی و مخصوصا نظامی کشور، رسما خبر شهادت حاج احمد متوسلیان را اعلام کرد!

آیا صرف شهید خطاب کردن سردار سلامی را می توان اعلام رسمی نامید؟ آیا برای اعلام رسمی به یک نشست یا بیانیه رسمی توسط نهادی رسمی نیاز نیست؟آیا قبلا هیچ مقام رسمی و نظامی حاج احمد را شهید خطاب نکرده بود و این اولین بار است؟(با جستجوی ساده می توان به پاسخ رسید)

۲)برای اعلام رسمی شهادت هر فرد، باید اطلاعات زیر را در اختیار داشت:

الف) محل شهادت ب) قاتل شهید ج) محل دفن د) وجود اجساد

و در صورت عدم وجود این موارد، وجود چند شاهد مورد اعتماد تا قول آنها مورد وثوق باشد.

در این اعلام رسمی ادعایی به کدامیک از موارد فوق اشاره شده است؟محل شهادت حاج احمد و همراهانش کجاست؟قاتلینشان چه کسانی هستند؟پیکر مطهرشان در کجا دفن شده بوده؟اجسادشان الان کجاست؟شاهدان مورد وثوق چه کسانی هستند؟

۳)در پایان متن هم نوشته اند:

به امید خدا مراسم تشییع باقیمانده اجساد این عزیزان بر دوش ملت مقاوم ایران تشییع شود!!

سوال اینجاست که نویسنده متن در حالی ادعا می کند سردار سلیمانی به او گفته اند که اجساد این عزیزان در تهران است؛ اشاره هم میکند که سردار سلیمانی به وی گفته اند از دو نفر از خانواده ها آزمایش دی ان ای گرفته شده و با اجساد همخوانی نداشته!

اکنون چند سوال مهم از نویسنده :

چرا این مطالب در زمان حیات دنیایی حاج قاسم بیان نشده تا نسبت به صحت و سقم آن راستی آزمایی شود؟؟بر فرض صحت نقل قول، مگر شهید حاج قاسم به شما نگفته اند که آزمایش دی ان ای دو خانواده با اجساد مطابقت نداشته؟پس از باقیمانده کدام اجساد سخن می گویید؟؟

در پایان یادداشت یک سوال اساسی و یک مطالبه جدی:

سوال: کسانی که محتوای متن فوق را تهیه و کسانی که این متن را بازنشر می کنند، آیا از خود نپرسیده اند که حال خانواده حاج احمد و خانواده همراهان حاج احمد بعد از خواندن این متن چگونه می شود؟

مطالبه: از مسئولین نظام درخواست داریم که فردی به صورت رسمی به عنوان مسئول پرونده حاج احمد و همراهانش و همچنین امام موسی صدر تعیین و طی یک نشست خبری آخرین وضعیت پرونده را برای امت اسلام تشریح کند.

والسلام


برچسب‌ها: اعلام رسمی شهادت متوسلیان, سردار سلامی, شهادت متوسلیان
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 2:49  توسط بی نشان  | 

https://cdn.asriran.com/files/fa/news/1390/4/23/181170_191.jpg

به گزارش سردار بی نشان به نقل از دفاع‌پرس، برادر کاظم اخوان یکی از چهار دیپلمات ربوده شده همراه حاج احمد متوسلیان در ۱۴ تیر سال ۶۱ توسط فالانژ‌های لبنان، طی یادداشتی از چهل سال بی‌خبری روایت کرد و چنین نوشت:

«تیرماه ۶۱ زخمی عمیقی بر قلب و جان ما نشانده است. پس از گذشت چهار دهه از ربوده شدن برادرمان کاظم اخوان خبرنگار عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی و سه همراه وی احمد متوسلیان، تقی رستگار مقدم و سیدمحسن موسوی سپری شده است، اما سرنوشت آنان همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و تاکنون هیچ مرجع رسمی دولتی نخواسته است، واقعیت سرنوشت آنان را به خانواده آنان اعلام کند. سال گذشته در این ایام جناب آقای حمید داود‌آبادی پژوهشگر محترم دفاع مقدس به نقل از شهید قاسم سلیمانی در رسانه‌های جمعی اعلام کرد: عزیزان ما در همان ابتدای ورود به لبنان توسط مزدوران رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده‌اند، اما دولت به دلایل سیاسی حاضر به اعلام آن نیست.

آری در معرکه سیاست و اخلاق چهل سال است که ما قربانیان مصلحت و سیاست هستیم. اخلاق با حقیقت و فضیلت همراه است و سیاست با منفعت و مصلحت. سؤال اساسی این است که آیا سرانجام حقیقت جویی و اخلاق در برابر سیاست پیروز خواهد شد؟ اخلاق در برابر سیاست یعنی اینکه حقیقت را بگوییم، دروغ نگوییم، از فریب بی‌وفایی، پیمان شکنی، نقض عهد، جفا، جور، تزویر، حیله، خدعه، ریا و دورویی، غدر بپرهیزیم، و در یک کلام فضایل اخلاقی و انسانی را در راه سیاست قربانی نکنیم. فریفتن برای همیشه ممکن نیست و رفتار‌های غیر اخلاقی همواره پنهان نمی‌ماند، برای همیشه نمی‌توان با ظاهر آرایی و با توهم زیرکی و زرنگی دست به فریب و نیرنگ زد، چون ما ساده دل هستیم. اذعان می‌کنیم در تمام این چهل سال آماده فریب خوردن در مورد سرنوشت عزیزان خود بوده‌ایم، اما پس از سال‌ها حالا دیگر این زخم آنقدر کهنه و عمیق شده که دیگر امیدی به بهبودی آن نیست، در‌مان این زخم و زدودن نتایج رنجبار آن حتی در صورت اعلام حقیقت سرنوشت دیپلمات‌های ربوده شده ایرانی در لبنان ممکن نیست.
در این سال‌ها هیچی دولتی در کشاکش اخلاق و سیاست هیچ حقی برای ما جهت اطلاع از سرنوشت عزیزانمان قائل نشده است، آیا دادرسی برای استیفای حقوق از دست رفته ما وجود دارد؟

هشت سال پیش در چنین روزی و در ابتدای دولت آقای روحانی با خوش خیالی در نامه‌ای به وی نوشتیم:

جناب آقای روحانی

انصاف دهید که خانواده‌ها حق دارند پس از اینکه سال‌ها بر روح و روان آن‌ها صدمه وارد شده از سرنوشت عزیزانشان آگاه شوند. فرمودید مردم صداقت می‌خواهند، ما نیز پس از گذشت بیش از سه دهه فقط صداقت می‌خواهیم. سال‌ها پدران و مادران این عزیزان قلبشان می‌تپید به امیدی، چشم‌هایشان دوخته بر در بسته با آرزوی دیدار گمشده، آخرین آرزوی آنان دیدار جگر گوشه‌هایشان بود که در آنان شوق امید ایجاد می‌کرد، اما آنان آرزو به دل رفتند و فراموش شدند.

اینک از میان آنان فقط مادر احمد متوسلیان و تقی رستگار مقدم همچنان در انتظار شنیدن خبر قطعی از سرنوشت فرزندان خود هستند؛ و حالا پس از چهل سال از میان همه آن پدران و مادران دست تقدیر بر این بوده که مادر حاج احمد همچنان چشم انتظار بماند و شاید این شعر نیما وصف حال او باشد:

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تَلاجَن سایه‌ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا دره‌ها، چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم
تو را من چشم در راهم

باید بپذیریم که سنگین‌ترین شکست برای یک دولت قبل از کارآمدی شکست اخلاقی آن است.
آری دولت آقای روحانی روی همه دولت‌های قبلی را در بی‌تفاوتی و تسامح نسبت به سرنوشت آنان سفید کرد، رؤسای جمهور قبلی و وزرای خارجه آنان حداقل اظهاراتی هر چند به ظاهر و خنثی در ملاقات با خانواده‌های آنان داشتند، اما در هشت سال دولت آقای روحانی علیرغم مکاتبات ما با ایشان و آقای ظریف تاکنون حتی یک کلمه در خصوص سرنوشت آنان سخن نگفته‌اند و این نشانگر این است که این موضوع حتی در دیپلماسی اعلامی دولت در هشت سال گذشته هیچ اهمیت و جایگاهی نداشته است. دولتی که هیچ عملی از سوی خود را مغایرِ با اصول اخلاقی نمى‌‏داند، بلکه بر آن است که هرچه انجام می‌دهد، عینِ اخلاق و فضیلت است.

متأسفانه اخلاق مداری رویکردی مغفول در دولت آقای روحانی بوده است. دولت‌ها همواره باید در پىِ ‏تقویت و افزایش سرمایه اجتماعى باشند اعتماد مردم و پیوندهاى اخلاقى، موتورِ محرکِ جامعه هستند.

امیدواریم که بالاخره یک روز و در یک جایی این دولت در نزد وجدان بیدار ملت محاکمه اخلاقی شود.

اولین قدم در راه، روشن شدن سرنوشت دیپلمات‌های ربوده شده ایرانی در لبنان احساس کردن درد این زخم در مسولین است و قبول مسئولیت ملی دولتمردان در قبال رنج چهل ساله ما. چهار دهه بی‌اطلاع نگه داشتن ما از سرنوشت عزیزمان درد و رنجی نیست که از آسمان بر مانازل شده باشد، بلکه برساخته بازی‌های سیاسی عده‌ای است که در چهل سال گذشته به هر طریقی مانع روشن شدن سرنوشت غمبار عزیزانمان شده‌اند که منتهی به چهل سال زندگی در برزخ شده آری از ماست که بر ماست. روح و روان ما آکنده از زخم‌های ناشی از سیاست است چرا که در نبرد بین اخلاق و سیاست این سیاست است که همیشه پیروز بوده، تا زمانی که این زخم‌های عمیق نشسته بر جان روح ما فهم نشوند، گذشته‌ای خواهد بود که همچنان در امروز ما پس از چهار دهه همچنان ادامه می‌یابد.‌ای کسانی که همچنان مسئول تداوم چنین وضعی هستید و فقط به سیاست اهمیت می‌دهید و اگر ما و هیچ یک از خانواده‌ها برای شما مهم نیستند حد اقل از آه مادر مظلوم و دلشکسته حاج احمد متوسلیان بترسید که گریبان‌گیر شما نگردد و برای رضای خدا به این بازی چهل ساله خاتمه دهید.

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی

خانواده کاظم اخوان خبرنگار عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران
مشهد الرضا تیرماه ۱۴۰۰»


برچسب‌ها: کاظم اخوان, حسن روحانی, محمد جواد ظریف, متوسلیان
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 23:38  توسط بی نشان  | 

http://www.pishkhaan.net/Archive/1398/04/13980415/Etemaad.jpg

زنداني هميشه آزاد

قاسم ميرزايي نكو

قصه نيست واقعيت است؛ دانشجوي دانشگاه علم و صنعت كه خط انقلابي‌اش از زندان ساواك آغاز شد؛ «آزادمرد زنداني»! امروز سالگرد ربوده شدن حاج‌احمد متوسليان و ديگر ديپلمات‌هاي كشورمان است؛ برادر غريبي كه سال‌ها در رسانه‌ها گم بود و بعد از پيدا شدنش هم همچنان در غربت مانده است؛ من نيز در ٢ عمليات «فتح‌المبين» و «بيت‌المقدس» متوسليان را ديدم غريبانه شناختم؛ احمد قصه ما به هيچ عنوان اهل سياست و سياسي‌كاري و سياسي بازي نبود! عشقش همان‌طور كه هميشه گفتم، سپاه بود و امام و ايران. شخصا از همان زمان تا به حال خود را مديون حاج‌احمد مي‌دانم و اگر در حوزه اخلاق نكاتي فرا گرفته‌ام، از حاج‌‌احمد آموخته‌ام. حاج‌احمدآقا، فرمانده‌اي قابل و توانمند و سربازي شجاع و نترس! و چه‌گوآرايي كه شخصا براي شناسايي قبل از عمليات مي‌رفت و ريز منطقه را بررسي مي‌كرد. اما چيزي كه اين روزها بيشتر مورد توجه است جريان ربوده شدن اوست و اينكه احمد براي هميشه در تاريخ گم شد! مرداني چون همت، عباس كريمي، حسن باقري، وزوايي... و رفيق جانم «پيچك» همه از تيپي بودند به نام حضرت رسول‌(ص) كه حماسه آفريدند و آفرين بر اين راست‌قامتان تاريخ ايران‌زمين؛ اما يك سوال مهم هميشه شايد با من و تمام هم‌نسلان من است كه نسل امروز نيز اينچنين بلندمرداني استوار خواهد داشت؟ سخت است براي ما نسل انقلاب كه به چهل سالگي رسيده‌ايم، خم شدن اين درخت و سوختن ميوه جانش كه همان فرزندان نسل تازه خواهد بود؛ اينكه به دهه شصت بگويند سوخته و دهه هفتاد و هشتاد را گودزيلا خطاب كنند برازنده نيست، درد است؛ حاج احمدها عشق را با نام و نشان جا نمي‌زدند! كربلا نرفتند اما كربلايي بودند! يادم نمي‌رود روزهاي دوكوهه كه مي‌گفت ما در غرب بوديم و از ارتفاع نگاه مي‌كرديم و ...

امروز جنوب و خط مستقيم و جنگ و كوه و دشت؛ احمد متوسليان خيلي بزرگ بود؛ بزرگ‌تر از يك نسل! احمد يك اصل بود! احمد خود آرمان بود؛ احمد تجلي انقلاب بود!

«زنداني هميشه آزاد، آزادمرد زنداني...»

با صبا در چمن لاله سحر مي‌گفتم

كه شهيدان كي‌اند اين همه خونين‌كفنان


برچسب‌ها: روزنامه اعتماد, حاج احمد متوسلیان, اسارت, اصلاح طلبان
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۸ساعت 13:43  توسط بی نشان  | 

http://tehranpress.com/images/news/153071/thumbs/153071.jpg

به گزارش سردار بی نشان، پس از انتشار بیانیه وزارت خارجه به مناسبت 14 تیر سالروز ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی، حمید داوود آبادی نویسنده کتاب کمین جولای 82 در صفحه اینستاگرام خود واکنش تندی به این بیانیه نشان داد.

داوود آبادی نوشت:

بیانیه ظریف وزارت خارجه!
بیش از ۳۰ سال است در چنین روزهایی، این خبر در رسانه ها به چشم می خورد:
«وزارت امور خارجه با انتشار بیانیه شدیداللحنی ضمن محکوم کردن رپودن چهار گروگان ایرانی در لبنان، خواستار تشکیل کمیته حقیقت یاب بین المللی شد»

واقعا خجالت آور نیست؟!
پررویی تا چه‌ حد؟!
شما را به هر خدایی که می پرستید این مسخره بازی را بس کنید و هزینه آن را صرف امور خیریه نمایید!

واقعا چه کسی طی ۳۶ سال گذشته موظف بوده کمیته حقیقت یاب نه در سطح بین المللی که در همین کشور خودمان تشکیل دهد و نداده است؟! از پرتقال فروش که پرسیدم گفت:
«به خدا من کاره ای نبوده و نیستم، آنان که حقوقهای کلان و حق ماموریتهای دلاری دریافت می کنند باید چنین کاری می کردند!» واقعا تشکیل بک کمیته حقیقت یاب چند سال طول می کشد و بیش از ۲۱ میلیارد تومان هزینه می برد؟! آقایان‌ وزارت خارجه که ۳۶ سال است بک بیانیه مسخره و پوچ را کپی و منتشر می کنید
واقعا خودتان از تکرار آن خسته نشده اید؟! جان مادرتان مستندات زنده بودن ۴ گروگان مظلوم را نه برای عموم مردم، که حداقل برای خانواده های چشم انتظار آنان منتشر کنید تا امیدوار شوند!
من که تا امروز حتی بکی از مستندات آنها را ندیده ام!

ای کاش یکی از آن چهار عزیز «اقازاده» بود تا همان روزهای اول حتی اگر شده به ضرب و زور معامله تبادل و ... آزاد می شدند!

یاد نظریه کارشناسان نخبه وزارت خارجه! بر کتاب «کمین جولای ۸۲ » روزشمار گروگانگیری آن ۴ عزیز افتادم که:
«این کتاب نباید چاپ می شد چون ما تلاش داریم بگوییم حاج احمد دیپلمات بوده ولی این کتاب لو داده که او سپاهی بوده است!» این اقایان اگر در وزارت خارجه بورکینافاسو هم کار میکردند میفهمیدند ‌که:
۵ روز بعد از اسارت حاج احمد، یک مجله داخلی عکس و مصاحبه مفصل او را با عنوان «برادر احمد فرمانده سپاه سوریه و لبنان» منتشر کرد!

سال ۷۷ برای او کنگره سرداران گرفتند و با فتوشاپ درجه سرلشکری بر شانه هایش نشاندند و بر دیوارهای شهر آویختندش!
حمید‌داودآبادی


برچسب‌ها: حمید داوود آبادی, وزارت خارجه, بیانیه
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 23:49  توسط بی نشان  | 

http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1395/04/13/139504131727275288064174.jpg

به گزارش سردار بی نشان به نقل از وبلاگ قربانیان تغافل، حسین اخوان طی یادداشتی خواستار شکل گیری مطالبه عمومی برای تعیین سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی شد.

متن کامل یادداشت به شرح زیر می باشد:

بیش از سه دهه پرونده دیپلمات های ربوده شده در خارج از وزارت خارجه بین افراد مختلف دست به دست شده که این خود جای سؤال دارد.

منطق اقتضا مي‌كند مرز واقعيات و تصورات روشن شود؛ اصلي ترين موضوع، روشن نمودن وضعیت دیپلمات های ربوده شده ایرانی در فـرآيند پـاسخـگویي آگاهانه به اين سؤالات اساسي است كه تعیین سرنوشت دیپلمات های ایرانی ربوده شده در لبنان، اگر  پیش از این صرفا در سیاست خارجی مطرح بود، پس از وارد شدن به حوزه هنر و به تبع آن افکار عمومی، نمودی از دیپلماسی عمومی  به خود گرفته است.

 به دلایل انسانی، بر دولت و مجلس فرض است با حداکثر انسجام فکری، بسته سياستی منسجمی را برای مديريت تعیین تکلیف موضوع تهیه کنند و این مهم صرفا در شرايطي شكل مي گيرد كه مراجع مرتبط با موضوع بتوانند نقش سازماني و همچنين كاركرد اجرايي خود را بر اساس ضرورت هاي عيني تعیین تکلیف سرنوشت این عزیزان سازماندهي نمايند.

مسؤولان باید در برابر ملت پاسخگو باشند

 شواهد نشانگر آن است که چنین اراده ای به وجود آمده و امروز مسأله و مشکل مشخص نشدن سرنوشت نامعلوم آنان تبدیل به یک گفتمان ملی شده است، معتقدم با اینکه روند جدیدی در فضاي پیگیری موضوع، آغاز شده اما تا رسیدن به نتیجه مطلوب، قطعا تنگناهای زیادی فراروی ما قرار دارد؛ فرآيند تعیین تکلیف این افراد بسيار طولاني شده و چنانچه اين شرایط  بيش از اين  طول بکشد مسؤولان گذشته و فعلی باید در برابر ملت ایران پاسخگو باشند و نمی توانند همچون گذشته ساده از کنار قضیه بگذرند.

بیش از سه دهه پرونده دیپلمات های ربوده شده در خارج از وزارت خارجه بین افراد مختلف دست به دست شده که این خود جای سؤال دارد. منطق اقتضا مي‌كند مرز واقعيات و تصورات روشن شود؛ اصلي ترين موضوع، روشن نمودن وضعیت دیپلمات های ربوده شده ایرانی در فـرآيند پـاسخـگوئیي آگاهانه به اين سؤالات اساسي است كه:

 آیا آنان پس از 34سال هنوز زنده اند و اگر چنین است چرا همچنان در بند هستند؟

و چنانچه شهید شده اند چرا شهادت آنان تاکنون اعلام نشده است؟

 مروری بر تاریخچه جلسه ها و وعده ها

در این زمینه برای اولین با پیگیری خانواده ما توسط یکی از نماینگان مردم مشهد و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجلس ششم، موضوع بصورت سوال از آقای خرازی، وزیر امور خارجه  مطرح و در مجلس اعلام وصول شد اما ایشان هیچ گاه حاضر نشد در مجلس پاسخگوی این سوال باشد. در آن زمان آقای علی ربیعی(وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی کنونی) همزمان با تصدی دبیر شورای عالی امنیت ملی توسط آقای روحانی، مسؤلیت اجرایی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی را عهده‌دار بود و مسؤلیت رسیدگی  پرونده به ایشان سپرده شده بود. در مرداد سال 83 در ملاقاتی که با حضور آقای ربیعی  و مدیرکل خاورمیانه وزارت خارجه با آقای خاتمی داشیم آنان در گزارش به خانواده ها و رئیس جمهور اعلام داشتند علیرغم میلیون ها دلار هزینه، پرونده به نتیجه مشخصی نرسیده است.

در آذر ماه سال84 جلسه ای در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هفتم با حضور نمایندگان خانواده های آنان برگزار شد که در آن بر تشکیل کمیته حقیقت یاب با مأموریت روشن کردن  سوابق پرونده در زمان مسؤلان سابق آن و چگونگی صرف هزینه ها تأکید شد. همچنین اعضای کمیسیون با اشاره به قصور در پیگیری سرنوشت 4دیپلمات، به رسیدگی این مسأله به عنوان یک مسأله ملی تاکید کردند و مقرر گردید جلسه بعدی با وزیر امور خارجه، وزیر اطلاعات  و نماینده شورای عالی امنیت ملی برگزار شود که آقای جلالی، مخبر کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس،  هدف از برگزاری جلسه را دستیابی به یک جمع بندی کلی برای حرکتی هماهنگ جهت پیگیری سرنوشت 4دیپلمات اعلام کرد اما جلسه بعدی بدون حضور نمایندگان خانواده ها با وزرای مربوطه برگزار شد و نتیجه آن هیچ گاه اعلام نشد.  

مشکل ما پس از 34 سال، عدم تعیین تکلیف است نه زنده یا شهید بودن دیپلمات ها

در شرایط موجود، مشكل اصلی، تعویق و تعلیق اعلام وضعیت و تعیین تکلیف گروگان ها است و هرگونه بحث در ارتباط با زنده یا شهید بودن آنان، موضوعی انحرافی است که در 34 گذشته بارها تکرار شده است. مشکل لاینحل امروز ما پس از 34سال، زنده بودن و یا شهادت این عزیزان نیست بلکه عدم تعیین تکلیف این ربایش تاریخی قرن است چرا که آن ها چه زنده باشند چه شهید، در هر حال برای ما شهیدند اما کسانی که مدعی زنده بودن دیپلمات ها هستند در تمام طول 34سال گذشته تاکنون حتی یک برگ سند که نشانگر زنده بودن آنان باشد ارائه نکرده اند.

اجازه ندهیم رفتار تصنعی برخی، پوششی برای تساهل و تسامحشان نسبت به پرونده، در زمان مسؤولیت نشان داده شود

بکار بردن جملاتی که توسط برخی مسؤلان در روزهای اخیر مطرح شد، از جمله این که: «حدس و گمان قریب به یقین این است که حاج احمد متوسلیان و یارانش زنده‌اند، حدس و گمان ما این است که صهیونیست‌ها وارد مذاکره شده‌اند و......، نشانگر این است که شرایط گذشته در حال بازتولید است. هوشمندانه نباید اجازه دهیم رفتار تصنعی برخی از افرادی که در برج عاج خود نشسته اند و سعی در حفظ وضع موجود پرونده دارند به عنوان پوششی برای تسامح و تساهل و کوتاهی شان در زمان مسؤلیت و نیز ایجاد فضای غبار آلود، ادامه یابد.

تا وقتی حقیقت یابی صورت نگیرد پیروی از حدس و گمان، خودفریبی است

تا وقتی حقیقت یابی صورت نگیرد، پیروی از حدس و گمان ادامه دارد و ما را از هدف و مقصود اصلی که همانا روشن شدن سرنوشت این عزیزان است، دور می کند و نوعی خودفریبی است. دستیابی به یقین و تشخیص، کاری دشوار نیست. برخی افراد بنا به دلایل خاص، با یک برداشت ذهنی و با توجه به راحتی حدس و گمان، به آن متوسل می شوند و با تکیه به آن راه خود را ادامه می دهند که این منطقی و عقلانی نیست. حدس بر پایه ظن و گمان است نه مدرک مستدل، فرض، گمان، گمانه و حدس همه حرکت های  تخمینی و متضاد یقین هستند. تمام آنچه تاکنون گفته شده، فقط دو فرضیه است که بر اساس حدس یا گمان نمی توان آن را باور داشت برای همین همواره  به صورت خبری بیان شده و نشانگر محتمل بودن است. ضمن اینکه فرضیه باید روشن و بدون ابهام باشد در حالی که آنچه که تاکنون درباره سرنوشت این عزیزان مطرح شده، شهادت های متناقض افراد مختلف بوده که سندیت ندارد و فقط اعتبار شهادت دارد.

رسانه ها به میدان بیایند

به هر اندازه افکار عمومی، رسانه های همگانی و مطبوعات داخلی از هدف تعیین تکلیف سرنوشت دیپلمات های ربوده شده، حمایت بیشتر بعمل آورند، امید به اعلام وضعیت آنان به نحو مطلوب تری افزایش پیداد می کند. در صحنه رسانه‌ای باید فعال‌تر عمل شود؛ صدا و سیما هم وظیفه‌اش این است که در بخش‌های مختلف خبری، صحبت‌های مسؤلان در این زمینه را (ولو متناقض) پخش کند و به اطلاع مردم برساند و بالاخص روی موضوع تعیین تکلیف سرنوشت دیپلمات ها و ساز و کارهای موجود برای پایان دادن به این مسأله انسانی و ملی متمرکز شود.

ما دست یاری به سوی همه دراز می کنیم؛ فرصت ها به دست آمدنی نیست بلکه به دست آوردنی است....

حسن اخوان؛ برادر خبرنگار ایرانی ربوده شده در لبنان


برچسب‌ها: حسین اخوان, کاظم اخوان, چهار دیپلمات
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۵ساعت 22:56  توسط بی نشان  | 

http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1395/04/13/139504131727275288064174.jpg

به گزارش سردار بی نشان به نقل از وبلاگ قربانیان تغافل، حسین اخوان طی یادداشتی به برخی اظهار نظرات در روزهای گذشته توسط برخی مسئولین واکنش نشان داد.

متن کامل یادداشت به شرح زیر می باشد:

در آستانه ورود به سی و پنجمین سالگرد ربوده شدن دیپلمات های ایرانی در لبنان، برای روشن شدن سرنوشت نهایی این عزیزان باید در پی پاسخ  سئوالاتی باشیم که همچنان بی جواب مانده است.

علت روشن نشدن سرنوشت غبار آلود آنان پس از گذشت بیش از سه دهه چیست ؟ آیا این موضوع نیاز به رمز گشایی و واکاوی ندارد؟ چرا این مهم  تا کنون مورد تغافل قرار گرفته است؟ آیا این امری حداقلی نیست که باید روزی به آن اندیشید؟ آیا می توان با پیوند زدن این سئوالات به اما و اگرها از پاسخگویی طفره رفت؟ اما سئوال اصلی این است که چرا روشن شدن سرنوشت آنان اخیرا منجر به اظهار نظر برخی از افراد مسول شده است؟

 برای مردم سؤال است که متوسلیان و همراهانش چرا و در کجای تاریخ گم شدند؟

در سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر پس از گذشت 34سال با نمایش فیلم تاثیر گذار ایستاده در غبار به کارگردانی آقای مهدویان  که بخشی از  زندگی حاج احمد متوسلیان یکی از اسطوره های دوران دفاع مقدس را به تصویر کشیده است، یک بار دیگر سرنوشت او مورد توجه قرار می گیرد.

 اهمیت موضوع فیلم در آن است که شکل گیری اسطورها ی دفاع ، استقامت و مقاومت به عنوان یکی از بنیان های سازنده هویت جمعی و ملی و شناسنامه هر ملتی به حساب می آید و به انسجام و یکپارچه سازی آن کمک کند لذا قابل پیگیری و بررسی است. علاوه بر این هر فرد و جامعه ای سرگذشتی دارد که باز اندیشی آن برای تعیین و تثبیت هویت و ادامه حیات اجتناب نا پذیر است.

 سکانس پایانی فیلم که حاج احمد و دیپلمات ها را در حال پائین امدن  از پله های سفارت ایران در سوریه برای عزیمت به لبنان نشان می دهد، این جمله روی پرده نقش می بندد:

«۱۴ تیر ۶۱ احمد متوسلیان در جایی از تاریخ گم شد!»

و با روشن شدن سالن سینما، تماشاگران با چهره‌ای مبهوت در برابر این پرسش به تعلیق رفته قرار می گیرند که چرا چنین اسطوره ای را نتوانسته ایم پیدا کنیم؟ چرا این قهرمان ملی همچنان در تاریخ نا پیدا است؟  

چرا پس از گذشت 34سال که از گم  شدن چهار شهروند ایرانی می گذرد نتوانسته ایم و یا نخواسته ایم آنان را از دل تاریخ پیدا کنیم؟  تعیین تکلیف نهایی سرنوشت این عزیزان  پس از 34سال يکي از چالش برانگيزترين موضوعاتي  است که در آينده مطرح خواهد شد و درخواست ما هم همین است  که بی هيچ حاشيه، ابهام و کنايه و با صراحت کامل سرنوشت آنان بيان شود و دولتمردان ما  رويکردی تعهدی نسبت به آن داشته باشند.

عدم همگرایی مسؤولان درباره سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی ربوده شده

اما نکته کلیدی که نباید به آن بی توجه بود این است که چرا در خصوص سرنوشت این عزیزان در بین مسئولین در جاهایی همگرایی دارد و در مناطقی اختلاف وجود دارد. برای همین آشکارا خود را گرفتار تناقض می بینیم به اظهار نظر های اخیر توجه کنید:

دبیرمجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده سابق سپاه،سردارسرلشگرمحسنرضایی: شواهد، گویای زنده بودن احمد متوسلیان است هرچند اخبار ضد و نقیضی پخش می‌شود اما ما زیر بار شایعات نمی‌رویم و حاج احمد متوسلیان را سالم می‌خواهیم. به هر قیمتی مسائل باید روشن شود

سردارحسین دهقان،وزیردفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح: سردار احمد متوسلیان و ۳ دیپلمات دیگر ایرانی زنده و در اسارت رژیم صهیونیستی هستند.

محسن رفیقدوست،وزیرسپاه پاسداران انقلاب اسلامی:  خدا کند حاج احمد متوسلیان زنده باشد اما این موضوع بعید است

سردار  محمداسماعیل کوثری،رئیس سابق کمیته دفاعی امنیتی مجلس شورای اسلامی:  من با شناختی که از روحیه سردار احمد متوسلیان دارم ایشان باید همان روز های اول شهید شده باشند، ما باید از رژیم صهیونیستی پیکر شهید متوسلیان را در صورت شهادت طلب کنیم.

جابری انصاری،سخنگوی وزارت خارجه در خصوص اخبار منتشر شده در خصوص تماس یک زندانی یونانی با سفارت ایران در یونان و همچنیین اظهارات برخی از مقامات ایرانی مبنی بر زنده بودن دیپلمات ها: گزارش چنین تماسی را ندیده‌ام بررسی می‌کنم و در صورتی که که چنین چیزی باشد در نشست های بعدی اطلاع رسانی خواهم کرد وی اضافه می‌کند گزارش‌های جدید را هم از دوستانی که در این زمینه اظهار نظر کردند بپرسید و پاسخ بگیرید.

ایشان که اینک، معاون عربی آفریقایی وزارت امور خارجه هستند از سفر کوتاه اخیر خود به لبنان گزارشی نوشته است که در رسانه ها منتشر شده؛ سفری که طی آن مسائل روز لبنان و منطقه با رهبران مختلف سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است اما در گزارش  برنامه ها هیچ صحبتی از دیپلمات های ربوده شده بعمل نیامده  واین به معنای آن است که در دیپلماسی اعلامی و اعمالی پیگیری سرنوشت این عزیزان جایگاه ندارد و در دستور کار وزارت خارجه قرار ندارد.

  آقای ظریف و آقای روحانی به مکاتبه  ما جواب نمی دهند به همین سادگی خیلی موضوع پیچیده نیست؛ این برخورد سهوا " صورت  نمی گیرد بلکه عمدا"می باشد و یک پیام روشن برای ما دارد وعلت چرایی آن نیز روشن است یعنی سرنوشت آنان برای دستگاه سیاست خارجی روشن اما زمان اعلام آن هنوز فرا نرسیده است.

تسامح و تساهل برای روشن شدن سرنوشت این عزیزان متوجه کیست؟

این اظهار نظرها درست چند روز قبل از زمان اکران فیلم ایستاده در غبار شروع شد و همچنان ادامه دارد. در این رابطه دو نکته اساسی قابل درک هستند؛ به این معنی که دسته ای از اظهار نظر های فوق اصولا متناقض هم دیگر هستند و دسته ای هم شبیه به هم و تکرار مکررات گذشته است.

 چون شما وقتی فیلم را  می بینید نمی توانید ساده از کنار سرنوشت احمد متوسلیان بگذرید. اسطوره‌ای این چنین که ما را مسحور و مجذوب خود ساخته است. تسامح و تساهل برای روشن شدن سرنوشت این عزیزان متوجه کیست؟ چه کسانی نمی خواهند سرنوشت آنان روشن شود؟ به هر حال آنچه دراین مورد رخ داده از نظر افکار عمومی مورد سوال است چرا که حماسه اسطوره ای ما ریشه در تجربه های انسانی ما دارد یاد و گرامی داشت اسطوره ها بخشی از  حافظه تاریخی و هویت ملی است و  ضرورت «احساس تعلق جمعی» را که به «حافظه تاریخی» مشترک مردمانی خاص نیاز دارد به سادگی نمی‌توان انکار کرد.

برخی اظهارنظرها درباره سرنوشت 4دیپلمات، فرافکنی و فرار به جلو است

آنچه که در این میان اهمیت دارد اظهار نظرهایی است که وابسته به راویان غیر قابل اعتماد است؛ سناریویی تکراری و نخ نما شده در 34سال گذشته.  فراموش نکنیم نزدیک بیست سال پرونده در اختیار دفتر مطالعات استراتزیک خاورمیانه بوده است. آنچه که مسلم است بخشی از اظهارنظرهای فوق به دنبال اقناع و شفاف سازی نبوده بلکه فرافکنی و فرار به جلو است که اصولا قصد بحث و پاسخگویی ندارند تا مورد نقد قرار نگیرند. فرافکنی نیز در همین راستا است، نپذیرفتن مسئولیت نسبت به اعمال و کردار خود و در واقع  در پیش گرفتن ساز و کاری پدافندی  است.

آقای رفیق دوست در مصاحبه اخیر خود با خبرگزاری فارس در پاسخ به اینکه برخی می‌گویند «بسته نشدن این پرونده در طول 34 سال یک بازی سیاسی است ما این مطالبه‌گری را از مسئولان داریم، ما باید بگوییم شمایی که بعد از 34 سال می‌گویید مدارکی درباره زنده بودن این چهار نفر وجود دارد، بر چه اساسی مطرح کردید و باید تا بسته شدن پرونده، آن را پیگیری کنید» اظهار داشت : من درباره این نه «آره» می‌گویم و نه «نه»، چون توجیهی برای آن ندارم.همین، باید سؤال کرد که اگر واقعاً مدرک قابل‌ارزشی بوده است، چرا سکوت شده است.

نباید اجازه داد با بی‌توجهی‌ها و غفلت‌ها حقایق  را وارونه برایمان تفسیر کنند

آری چرخ بازیگر سیاست از این بازیچه ها بسیار دارد و آنچه که بدان  اشاره شد نشانگر این است که برای روشن شدن زوایای مختلف پرونده دیپلمات های ربوده شده ایرانی در لبنان نیاز به تحقیق وتفحص داریم.

کار تحقیق، ارائه و بازتاب حقایق تاریخی  این موضوع و واکاوی آن است نه جهت‌دادن به آن؛ بدیهی است وقتی به این مهم پرداخته شود، تازه می‌توانیم به مرحله  نقد بپردازیم. تا زمانی که اسناد و مدارک کافی نداشته باشیم، و بخواهیم بر اساس گفته‌ها و شنیده‌ها نتیجه گیری کنیم حتی نمی‌توانیم به مرحله تحلیل برسیم. هرچند که حقیقت سرنوشت این عزیزان سرانجام پس از 34سال راه خودش را پیدا کرده، تنها نبایستی اجازه داد با بی‌توجهی‌ها و غفلت‌ها حقایق  را وارونه برایمان تهیه و تفسیر کنند.

متأثر می‌شوم وقتی دروغ به دلیل نپرداختن به حقیقت یا به ‌دلیل فراموش‌کردن، نادیده‌گرفتن حافظه تاریخی و روشن‌نکردن ابهامات و باعث سوء‌استفاده‌ها و تعبیرهایی در سطوح گوناگون و در نهایت تخریب  حافظه تاریخی  جامعه می‌شود. زمانی که حافظه تاریخی، وهم آلود و واقعیت گریز باشد و فرهنگ شفاهی غالب، همه چیز در زمان بیکران رخ می دهد؛ زمانی که گذشته و حال و اینده ندارد و ناگزیر حافظه تاریخی ما نسبت به اسطور ه هایمان ضعیف می شود.

سرنوشت دیپلمات های ربوده شده ایرانی، روایتی از یک تراژدی تلخ است که روایت آن از رمضان 1361 آغاز شده، اما شواهد و قرائن نشانگر این است که پایان آن بزودی روشن خواهد شد وموضوعی باقي نخواهد ماند که همچنان در محاق  قرار داشته باشد.

حسن اخوان، برادر خبرنگار ربوده شده ایرانی در لبنان


برچسب‌ها: حسین اخوان, کاظم اخوان, چهار دیپلمات, محسن رفیقدوست
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۵ساعت 22:10  توسط بی نشان  | 

http://www.ibna.ir/images/docs/000116/n00116980-b.jpg

الحمدلله، خدا را شکر، امسال هم 14 تیر سالگرد اسارت حاج احمد متوسلیان، کاظم اخوان، محمدتقی رستگار و سیدمحسن موسوی آمد و مثل 34 سال گذشته، با دوتا ادعای خبری، بیانیه شدیداللحن، وعده پیگیری بین المللی، حتی بدون هرگونه مراسم دم دستی کوچولو گذشت و وزارت امورخارجه هم مثل 34 سال قبل، طی بیانیه شدیداللحن! از دولت لبنان، سازمان های حقوق بشر و دبیرکل سازمان ملل متحد خواست برای روشن شدن سرنوشت این عزیزان، "کمیته حقیقت یاب" تشکیل شود!.

 عجب! اینها یعنی که پس از 34 سال؛

* تا امروز هیچ کمیته حقیقت یاب بین المللی برای مشخص شدن سرنوشت آنان، تشکیل نشده است!

 * تا امروز، هیچ پرونده قضایی در دستگاه قضایی لبنان و حتی ایران، برای پیگیری قضایی آن ها تشکیل نشده است!

 * تا امروز، هیچ پرونده پیگیری وضعیت 4 گروگان ایر انی، در سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان تشکیل نشده و وجود ندارد!

 * تا امروز هیچ خبری از خبر خوش آنانی که سال ها بر مسند قدرت بودند و به راحتی می توانستند تکلیف این پرونده را مشخص کنند، نشده است.

 * تا امروز هیچ کس پیدا نشده است که دست روی قرآن بگذارد و قسم بخورد که گروگان های ایرانی شهید شده اند!.

 * تا امروز هیچ سند و مدرک زنده بودن گروگان های ایرانی، به مردم نشان داده نشده است!

* تا امروز، هیچ اسم، عکس و فیلمی از فردی که روزی لبنانی، سال بعد فلسطینی و امسال یونانی معرفی شد، که به مسؤلان ایرانی در خارج از کشور مراجعه کرده و گفته "گروگان های ایرانی را زنده در زندان های اسرائیل دیده است"، اعلام نشده است!

 اگر روزی، خبری شنیدید که:

"پیکر شهیدان ...... کشف و برای تشییع به تهران منتقل شد!، تعجب نکنید؛ یاد شهیدی مظلوم بیفتید که سال ها در گوشه سردخانه ... خفته بودندش! و مثلا به یکباره کشف شد و تشییعش کردند!

 آن روز از من نپرسید:

پس این همه سال استخوان های حاجی را کجا خفته بودندشان؟!

 من نه سردارم، نه دکتر، نه سید!

 همرزم و نیروی حاجی هم نبودم.

 خدا بیامرزدشان و ما را بر بازی های مصلحتی مان، ببخشایند!

 حمید داودآبادی 14 تیر 1395

سی و چهارمین سالگرد پرواز پرستوهای برباره


برچسب‌ها: حمید داوود آبادی, چهار دیپلمات, دلنوشته, 14 تیر
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۵ساعت 1:53  توسط بی نشان  | 

http://img7.irna.ir/1395/13950414/82136849/82136849-70842175.jpg

به گزارش سردار بی نشان به نقل از قربانیان تغافل، وقتی پرونده 12 هزار روزه رسیدگی به سرنوشت دیپلمات های ربوده شده ایرانی در 34سال گذشته را ورق میزنیم فراز و فرود و تناقضات بسیاری را مشاهده می کنیم که همچنان ادامه دارد چرا که  روند پیگیری پرونده در مسیر واحدی قرار نداشته و در مقاطعی تحت تأثیر موج های انحرافی قرار گرفته که این موضوع از زوایای گوناگونی قابل بحث و بررسی است.

در طی این مدت با دیدگاه‌های متنوع و متفاوتی به این قضیه پرداخته شده و احتمالا پرداخته خواهد شد. چرا که نوع و چگونگی طرح این قضیه بسیار حائز اهمیت بوده و افزون بر ابعاد انسانی، از نظر سیاسی و بعضا از نظر تاکتیک و استراتژی دولت ها نیز قابل تعمق است. در مجموع آن چه درباره این قضیه می‌تواند مورد توجه قرار گیرد، ترکیبی از ابهام‌ها و روشنی‌ها است که مجموعه آن ها می تواند تا حدودی به ما در شناسایی علت‌ها و پیامدهای روشن نشدن سرنوشت این چهار نفر کمک ‌کند و اینکه چگونه این روند طولانی معنی دار شکل گرفته و به چه شکل دنبال خواهد شد؟ در همین راستا بسیاری با دیده تردید به اخبار جدید می‌نگرند چرا که با وجود حدس ها و گمانه زنی ها، هنوز این پرونده پر ابهام باقی مانده و هیچگونه مستندی در 34سال گذشته حتی به خانواده ها ارائه نشده است.

گروگان های غربی در لبنان در سال 1369 آزاد شدند اما گروگان های ما بلا تکلیف ماندند!

حالا برای صاحبنظران این پرسش مطرح است که اظهارات اخیر مطرح شده تاکتیکی است یا استراتژیک ؟ به این معنا که آیا می‌خواهند مواضعی را به لحاظ تاکتیکی اتخاذ کنند یا واقعا تلاش می‌کنند که سرنوشت خبرنگار و دیپلمات های ربوده شده ایرانی را برای همیشه روشن کنند؟ نکته ای که کمتر به آن توجه شده، ایجاد شرایط و فضای هیجانی است که در 34 سال گذشته بارها تکرار شده و به روح روان خانواده های این عزیزان آسیب رسانده است. متأسفانه برخی این مسأله را درک نمی کنند و خواسته یا  ناخواسته مردم و خانواده دیپلمات ها را در فضای هیجانی قرار می دهند و انتظار دارند آنان سکوت کنند. وقتی گروگان های غربی در لبنان در سال 1369 آزاد شدند، گروگان های ما بلا تکلیف ماندند درصورتي كه ما اولين قربانيان‌گروگان‌گيري در لبنان بوديم. نه تنها خانواده این گروگان ها بلکه هیچ فرد ایرانی این تبعیض استراتژیک و آشکار را نمی پذیرد.

تا حالا کجا بودید و برای رهایی این عزیزان چه کرده اید؟

وقتی در نشست هفتگی خبری سخنگوی وزارت خارجه در17خرداد، خبرنگاری از وی درباره اخبار منتشر شده در خصوص تماس یک زندانی یونانی با سفارت ایران در یونان و همچنین اظهارات برخی از مقامات ایرانی مبنی بر زنده بودن دیپلمات ها سوال کرد، وی پاسخ داد: «گزارش چنین تماسی را ندیده ام بررسی می کنم و در صورتی که چنین چیزی باشد در نشست های بعدی اطلاع رسانی خواهم کرد». وی اضافه می کند: «گزارش های جدید را هم از دوستانی که در این زمینه اظهار نظر کردند بپرسید و پاسخ بگیرید».

منظور از دوستانی که اظهار نظر کرده اند، آقای دهقان، وزیر دفاع است که اظهار داشته «با توجه به اسناد موجود می توان ادعا کرد چهار دیپلمات ایرانی زنده و در اسارت رژیم صهیونیستی هستند» و نیز آقای رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام که گفته است «در حال حاضر با اطلاعاتی که از سوی مراکز اطلاعاتی و امنیتی کشور ارائه شده، متوجه شدیم آن عزیزان زنده هستند» و در مصاحبه دیگری در همین خصوص اظهار کرده است: «البته وزارت خارجه بیشتر کانال های رسمی و علنی را پیگیری می کند که دیپلماسی آشکار را بر عهده دارد اما هم وزارت اطلاعات و هم خود سپاه کارهای دیگری هم انجام می دهند که هر گاه لازم باشد خواهند گفت». افزون بر این وی در صفحه اینستاگرام خود در مطلبی با عنوان به یاد احمد متوسلیان، نوشت: «ان شاء الله به یاری خداوند به زودی خبر های خوشی از این سردار عزیزمان به گوش مردم ایران اسلامی برسد». وی همچنین در جمع خبرنگاران، گفت: «هرچند اخبار ضد و نقیضی پخش می‌شود اما ما زیر بار شایعات نمی‌رویم و حاج احمد متوسلیان را سالم می‌خواهیم. به هر قیمتی مسائل باید روشن شود، هم وزارت امور خارجه و هم وزارت اطلاعات در پی اطلاعاتی که توسط برخی کشورها به دست آمده است، هستند و تلاش‌ها برای یافتن حاج احمد متوسلیان ادامه دارد تا نتیجه روشن شود».

خبرگزاری تسنیم در 30مهر 92 در گزارشی با این عنوان که «امریکا چگونه اعتماد هاشمی رفسنجانی و ظریف را پاسخ داد؟» اشاره ای دارد به نقش آقای محسن رضایی برای آزادسازی گروگان ها ی آمریکایی در لبنان؛ پس از دیدار جیانی پیکو، فرستاده دبیرکل سازمان ملل با ظریف و هاشمی برای آزادی گروگان های آمریکایی در بیروت، رییس جمهور وقت ایران از محسن رضایی می خواهد موضوع را بررسی کند که می تواند در این زمینه کاری انجام دهد یا نه. محسن رضایی نیز یکی از فرماندهان سپاه را به لبنان می فرستد تا با اعضای بلند پایه حزب الله برای آزادی گروگان ها مذاکره کند این گفت و گوها به نتیجه نمی رسد اما رضایی به آن فرمانده دستور می دهد که تا زمان آزادی گروگان ها در لبنان بماند.

اقای هاشمی در یادداشت مورخ 23مرداد 1364 خود می نویسد: «به آقای محسن رضایی گفتم خوب است سپاه در لبنان تلاش کند تا سرنخی از عوامل گروگان گیری امریکایی ها پیدا کنند که در مقابل به آزادی اسرای لبنانی در اسرائیل و نجات گروگان ها کمک کنیم. (اکبر هاشمی رفسنجانی،امید و دلواپسی 1387ص219)

اقای حدادعادل نیز در صفحه توئیتر خود نوشت: «داغ گمشده هرگز سرد نمی‌شود. ملت ما همچنان چشم‌انتظار بازگشت متوسلیان و همراهان اوست.» با توجه به اینکه ایشان نماینده ادوار مجلس هستند و در مقطعی ریاست مجلس را بر عهده داشتند، سوال ما از ایشان و تمام کسانی که در گذشته مسؤولیتی داشتند این است که تا حالا کجا بودند و برای رهایی این عزیزان چه کرده اند؟

کمیته مشترکی میان وزارت خارجه، وزارت اطلاعات و سپاه تشکیل شود

سؤال اساسی این است که چطور می شود وزارت خارجه که مسؤلیت مستقیم پیگیری  در این زمینه را دارد، در جریان ادعاهای اخیر نیست؟ چرا تبادل اطلاعات صورت نمی گیرد تا سریع تر به نتیجه برسیم؟ اصل این است که هر حرفی در این خصوص باید دقیق و مستند باشد نه انتزاعی؛ چرا ما اینقدر نا هماهنگ کار می کنیم آیا شما تاکنون دیده اید مسؤلین در یک کشور اینگونه صحبت کنند؟ این اتفاق نمی افتد، چرا؟ چون وقتی که یک موضوع ملی مطرح است، دور هم جمع می شوند جلسه می گذارند و به یک جمع بندی می رسند و بعد یک نفر اظهارنظر می کند و  همه تکلیفشان روشن است اما ما حتی در یک مسأله ملی، جزیره ای عمل می کنیم؛ آیا بهتر نبود این آقایان پیش از اظهارات خود هماهنگی‌هایی را با وزارت خارجه انجام داده بودند؟ بسیاری از کشور ها در بحث حمایت سیاسی از شهروندان از یک سو تنظیم برنامه هایشان را در چارچوب «استراتژیک» انجام می دهند. از سوی دیگر رفتار و تحرک «دیپلماتیک» را بدون وقفه پیگیری می کنند.

در همين‌راستا، پيشنهاد مي‌كنيم‌ وزارت خارجه، وزارت اطلاعات و سپاه یک کمیته مشترک برای روشن شدن سرنوشت خبرنگار و دیپلمات های ربوده شده ایرانی در لبنان تشکیل دهند و با ارائه‌ برنامه‌هاي‌ متنوع، با هر وسيله‌ و امكان‌ و تواني‌ كه‌ در اختيار دارند، سهم‌خود را در روشن شدن سرنوشت  اين عزیزان‌ ايفا كنند.

زماني که فرآيند جمع آوري و آناليز اطلاعات درباره فرآيندهاي تحرک ديپلماتيک برای حمایت سیاسی از شهروندان در کشوري محدود باشد، در آن شرايط طبيعي است که چنين واحد سياسي ای در وضعيت انفعال ديپلماتيک قرار مي گيرد. به عبارت ديگر، در شرايطي که ديده باني راهبردي توسط دستگاه دیپلماسی، نهادهاي اجرايي و ساخت هاي نظارتي بر فرآيند اجرايي پیگیری، ضعيف باشد، نتيجه اي جز انفعال ديپلماتيک حاصل نمي شود. برخی از کنش هاي ديپلماتيک در 34سال گذشته نشان مي دهد که وزارت خارجه در روند بی عملی و انفعال در روشن شدن سرنوشت خبرنگار و دیپلمات ها  قرار داشته است. موضوعي که هيچ گاه مورد توجه کارگزاران اجرايي در حوزه ديپلماتيک راهبردي قرار نگرفته است. نگاهی که در دولت یازدهم نسبت به  موضوع دیپلمات های ربوده شده وجود دارد، با نگاهی که در دولت های نهم، دهم، هفتم، هشتم، پنجم و ششم وجود داشت تفاوت دارد.

اظهارات زندانی آزاد شده یونانی نیازمند کار کارشناسی است

درباره نحوه ارزیابی اظهارات زندانی آزاد شده یونانی باید کار کارشناسی دقیق صورت گیرد چرا که ابهامات زیادی وجود دارد و چنین سناریو هایی در گذشته نیز وجود داشته است لذا احتمال ساختگی و برنامه ریزی شده بودن و صرفاً نمایشي بودن این جریان از ابتدا تا انتها وجود دارد.

معمولاً درك درست و واقع‌گرايانه از چنين رفتارهايي به وي‍ژه براي کسانی که علاقمند به روشن شدن سرنوشت دیپلمات ها هستند چندان آسان نيست؛ بر اساس تجربه 34ساله، رفتارهايي از اين دست برای ما عمدتاً به صورت برداشت‌هاي  كليشه‌اي و سوگيرانه فهم شده است. گرچه ممکن است در آن بارقه‌‌هايي كم و بيش نیز از واقعيت به چشم بخورد اما باید توجه داشت که دیدگاه همه نسبت به سرنوشت دیپلمات ها، به‌رغم اشتراک در جهت‌گیری‌های کلی، کاملاً یکدست و مشابه نيست. برای همین نگاه بدبینانه و همراه با شک و تردید به این اخبار وجود دارد.

 چرا پرونده تاکنون به نتیجه نرسیده است؟/نگران نیستند چون هیچ وقت برای وعده وعیدهایشان مورد باز خواست قرار نمی گیرند

نکته دیگری که باید توجه داشت، صرفا مربوط به شرایط فعلی نیست، مربوط به 34سال گذشته است و  بستگی به  قالب های ادراکی دولت های سه دهه گذشته دارد؛ سؤال اساسی این است که آیا دولت های گذشته و کنونی از هيچ فرصتي در راستاي تعیین تکلیف پرونده دریغ نکرده و از هر فرصتي به حد كافي استفاده كرده اند؟ شما صحبت های مقامات ما را طی 34گذشته بخوانید و ببینید چقدر تناقض دارد. دولت ها هر یک برخورد متفاوتی با این قضیه داشته اند و متاسفانه تعیین تکلیف سرنوشت این عزیزان در طی سال های گذشته در مقاطعی، نادیده گرفته شده  است. مسأله ای که وجود دارد این است که چرا پرونده تاکنون به نتیجه نرسیده است؟ این خیلی معنی دار است؛ ظاهرا برای بعضی ‌ها مهم نیست که پیگیری این پرونده چقدر طول خواهد کشید. آن ها عجله‌ای برای به نتیجه رسیدن سرنوشت عزیزان ما ندارند، می‌گویند به نتیجه نرسیدیم و بعد از مدتی دوباره موضوع را مطرح می کنند. آن ها به هیچ وجه نگران نیستند چون هیچ وقت برای وعده وعیدهایشان مورد باز خواست قرار نمی گیرند. کاملا هوشمندانه عمل می‌کنند و خوب می‌دانند که هیچ اتفاقی نمی افتد. در طول سال های گذشته بارها این سخنان از قول منابع غیر رسمی، منابع آگاه و مطلع بدون ارائه سند مطرح شده است.

خانواده ها از روند کُند پیگیری پس از 34 سال خسته شده اند و از به نتیجه نرسیدن آن گلایه دارند. بدیهی است که وقتی دولت ها عوض می شوند، دولتمردان به هیچ وجه احساس خستگی نمی‌کنند و خیلی راحت همان روند گذشته را ادامه می‌دهند، گویی زمان تنها برای ما تنگ است نه برای آن ها. بعد از 8سال هم که از تصدی دولت می گذرد، کسی از آن ها سؤالی نمی کند که چه کرده اند؟. متاسفانه امروز سیاست با فضیلت ‌های اخلاقی قرابتی ندارد و چنین اندیشه تلخی را جهان سیاست بسیار از خود نشان داده است! مشکل این است که سیاست، دیگر فضایی برای جولان احساسات و عواطف باقی نمی‌گذارد و بديهي‌است در فضايي كه فقط صداي ‌سياست در آن به‌گوش مي‌رسد، نداي‌مظلوميت بسياري در فضا گم‌مي‌شود.‌ آيا سرنوشت اين‌عزيزان و ما، در بازي‌هاي‌سياسي گم شده‌است؟

34سال است منتظر به حقيقت پيوستن يك رويا و پایان یک تراژدی هستیم

به هرحال این‌که تصور شود در فضای بین‌المللی مسائل انسان دوستانه بر منفعت سیاسی دولت ها پیشی خواهد گرفت، حداقل با ساختارهای کنونی، دور از ذهن است. 34سال است منتظر به حقيقت پيوستن يك رويا و پایان یک تراژدی هستیم. ما از دولت آقای روحانی با توجه به سوابق کاری ایشان انتظار بیشتری نسبت به دولت  های قبل داشتیم که تاکنون این انتظار بر آورده نشده است. به ایشان در سال اول شروع به کار نامه نوشتیم و سال گذشته نیز به آقای ظریف نامه نوشتیم که شما مذاکرات هسته ای را به سر انجام رساندید آیا این موضوع دشوارتر است که هنوز مسکوت مانده است؟ اما چون اراده ای وجود ندارد تاکنون هیچ پاسخی از آنان در یافت نکرده ایم.

 بحث اصلی ما این است که مگر ما با واقعیت های حوزه سیاست خارجی در این پرونده رودررو نیستیم؟ عدم پاسخگویی دولتمردان به مفهوم پذیرش واقعیت های مذکور و نادیده گرفتن حق خانواده دیپلمات های ربوده شده ایرانی است. ما نمی دانیم که در برخورد با این رفتار ها چه اقدامی باید انجام دهیم؟  

آیا آیینه انتظار آخرین مادر چشم به راه، از غبار بیرون خواهد آمد؟

پدر و مادر این عزیزان، آیینه انتظارشان، غبار چندین ساله گرفت و در حسرت دیدار فرزندشان، چشم انتظار از دنیا رفتند و اکنون از این قافله پدران و مادران چشم به راه، تنها مادر حاج احمد متوسلیان مانده است! آیا آیینه انتظار این مادر پیر که این روزها در بیمارستان بستری است، از غبار بیرون خواهد آمد؟ این حق ذاتی اوست که به عنوان مادر از سرنوشت جگر گوشه اش  مطلع شود؛ حقی که در 34سال گذشته استیفاء نگردیده و مشخص نیست این حق ذاتی کی تأمین می شود؟ با اخبار ضد و نقیض روح و روان او را آزار ندهیم.

 روزي‌كه سیاستمداران ما صرفاً در پي اهداف‌ سياسي خود باشند و بپندارند از قيد قواعد ديرينه اخلاقي و انساني آزادند و تعهدي نسبت به كرامت انسان و حقوق او ندارند، به راستي بايد به‌سوگ حقيقت ‌نشست.


برچسب‌ها: کاظم اخوان, 14 تیر
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر ۱۳۹۵ساعت 22:20  توسط بی نشان  | 

http://www.rajanews.com/sites/default/files/styles/newspage_big/public/content/images/story/95-03/24/1395032322.jpg?itok=PA1eud89

این روزها به چند بهانه، نام سرافراز احمد متوسلیان دوباره به صدر اخبار باز گشته است. اعلام خبر احتمال زنده بودن او توسط وزیر دفاع و فرمانده سابق سپاه، اکران فیلم «ایستاده در غبار» که به زندگی متوسلیان می‌پردازد و همچنین سالروز ربوده شدن او، از زمره خبرهایی هستند که جامعه ایران را دوباره متوجه نام احمد متوسلیان کرده‌اند.

 با گذشت 34 سال از تاریخ ربوده شدن و بی‌خبری از سرنوشت حاج احمد متوسلیان، او رفته رفته به یکی از رازهای سرزمین ایران تبدیل می‌شود. رازی که در تمام این سال‌ها شاید گاهی دیده نشده و لابلای اخبار سیاسی، اقتصادی و ... پنهان شده باشد، اما فراموش نشده است.

 پی‌گیری سرنوشت احمد متوسلیان، بیش از آنکه به شخص او بازگردد، می‌تواند نمادی روشن از فراموش نکردن فرماندهان و رزم‌آوران دفاع مقدس، توسط جامعه امروز ایران باشد. در این میان، اگرچه زنده بودن او، آرزو و شوق بازگشت فاتحانه‌اش به ایران را در دل‌ها زنده خواهد کرد، اما فراتر از حیات و فقدان حاج احمد، توجه اثربخش به نقش او در دوران مبارزه علیه استبداد و دفاع در برابر تجاوز عراق می‌تواند احیاگر واقعی متوسلیان و بسیاری دیگر از فرماندهان شهید باشد.

 احمد متوسلیان به دلیل قطعی نبودن شهادتش دارای موقعیتی منحصر به فرد است اما، دیگر فرماندهان شهید همچون باکری، همت، خرازی، باقری، بابایی، شیرودی و ... نیز همچنان در مرز بین فراموشی و حیات قدم بر می‌دارند. حیات واقعی آنها در ذهن و ضمیر جامعه ایرانی با کاوش تاریخی موثر برای حال و آینده، توسط نسل پس از جنگ (با همدلی و همراهی نسل جنگ) تداوم خواهد یافت؛ یک نبرد تمام عیار علیه فراموشی.

 احمد متوسلیان کیست؟

احمد متوسلیان یزدی در سال 1332 در محله مولوی تهران به دنیا آمد. کودکی‌اش با تحصیل و کار در مغازه شیرینی فروشی پدرش در بازار تهران سپری شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه به سال ۱۳۵۱، در سن نوزده‌سالگی موفق به اخذ مدرک دیپلم  فنی گردید و در یک شرکت خصوصی تأسیسات فنی استخدام و مشغول به کار شد. همزمان، با تشکل‌های مکتبی و سیاسی پیرو خط امام (ره) نیز رابطه تنگاتنگی برقرار کرد. عمده فعالیت‌های او در این دوران مشارکت در پخش مخفیانه اعلامیه‌ها و پیام‌های امام خمینی در سطح محلات جنوبی شهر تهران بود.

 در بهار سال 1354 احمد به بهانه مأموریت شغلی در خارج از مرکز راهی شهرستان خرم‌آباد شد و برای عادی‌سازی تحرکات خود در سطح استان لرستان و سهولت فعالیت‌ نیمه مخفی خود، به‌عنوان کارگر برق آغاز به کار کرد؛ اقدامات او از دید مامورین امنیتی رژیم محفی نماند و منجر به دستگیری او شد.

 در زندان فلک‌الافلاک خرم‌آباد و در زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها احمد مقاومت کرد و دم بر نیاورد. با روی کارآمدن دولت ازهاری و ترفند جدید رژیم، مبنی ‌بر آزادی زندانیان سیاسی، اسم احمد جزو اسامی زندانیانی بود که قرار بود آن‌ها را آزاد کنند، در هفتم آذر ۱۳۵۷ از زندان رهایی یافت.

 به محض آزادی از زندان به خدمت زیر پرچم احضار شد. پس از اعزام به خدمت در مرکز زرهی شیراز، دوره تخصصی تانک را با موفقیت طی کرد و پس از پایان دوران آموزشی با درجه گروهبان دومی و رسته سازمانی فرمانده تانک به شهر مرزی "سرپل ذهاب" در غرب کشور اعزام شد. به رغم فضای سراسر خفقان حاکم بر ارتش طاغوت، گروهبان دوم زرهی، احمد متوسلیان از کمترین فرصت‌ها برای افشای ماهیت ضداسلامی رژیم در بین سربازان هم‌ردیف خود استفاده می‌کرد. با فرار شاه و همزمان با گسترش تظاهرات مردمی و فرار روزافزون نظامیان مسلمان از پادگان‌ها احمد در اوایل بهم ۱۳۵۷ به تهران بازگشت و بلافاصله نقش رابط و هماهنگ‌کننده تظاهرات مردمی در محلات جنوبی شهر تهران را برعهده گرفت.

  در جریان درگیری‌های مسلحانه روزهای سرنوشت ساز ۲۱، ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ بی‌پروا و خستگی‌ناپذیر، مقابله مردم با نیروهای باقی مانده ساواک را رهبری می‌کرد.

 در بهار سال ۱۳۵۸ و آغاز درگیری‌های گنبد، احمد به آن دیار شتافت تا با دشمنان انقلاب به مبارزه برخیزد. در بازگشت از درگیری گنبد و تشکیل گردان‌های رزمی سپاه، فرماندهی گردان دوم سپاه در پادگان ولی عصر(عج) تهران  به احمد واگذار شد.

 در همین زمان با ایجاد درگیری در کردستان، احمد و رزم‌آوران همراهش در وهله نخست عازم "بوکان" شدند. شهری که حکم ستاد پشتیبانی و لجستیک ائتلاف ضد انقلاب را داشت. احمد به مدد لیاقت و تدبیر و قدرت فرماندهی خود توانست این شهر را آزاد و اشرار مسلح را متواری کند. سپس روانه "مهاباد" شد، شهری که ضدانقلاب آن را دژ شکست‌ناپذیر خود می‌نامید. وی با یک نقشه حساب شده، این شهر را نیز آزاد کرد. مقصد بعدی احمد شهر "سقز" بود که این شهر نیز پاکسازی شد.

 با اینحال سنندج به عنوان مرکزیت کردستان ایران هنوز در دست ضدانقلاب مسلح بود و آنها نیروهای انقلاب را به مبارزه در آن سامان فرا می‌خواندند. احمد به اتفاق معاون سلحشور خود شهید "محمد توسلی" همراه با جمعی از رزمندگان سپاه و ارتش و با هدایت شهید "بروجردی" به سنندج یورش بردند و پس از جنگی مردانه و دادن صدها شهید این شهر را نیز آزاد کردند.

 زمستان سال ۱۳۵۸ احمد متوسلیان از طرف شهید بروجردی مأموریت یافت که ضمن پاکسازی جاده پاوه کرمانشاه، حلقه محاصره‌ای را که ضدانقلاب بر گرد شهر پاوه کشیده بود در هم بشکند. ضد انقلاب با استفاده از امکانات و تجهیزات اهدایی ابرقدرت‌ها، که زندگی را بر مردم شریف و مسلمان پاوه تنگ کرده بود، با آتش کور خود از ارتفاعات مشرف به شهر، خانه‌ها، مدارس، مساجد، و معابر عمومی را بی‌وقفه می‌کوبیدند. احمد با اتخاذ طرحی نظامی توانست محاصره پاوه را بشکند و مردم مظلوم آن دیار را از زیر سلطه ضدانقلابیون نجات دهد. پس از فتح پاوه به حکم سردار بروجردی، احمد به سمت فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد و طی عملیات‌های مختلف توانست ارتفاعات و مناطق حساس منطقه را پاکسازی کند.

 اردیبهشت‌ ۵۹ مأموریت آزادسازی شهر میریوان از سوی محمد بروجردی به احمد واگذار شده بود. شهری که تا آن زمان، مرکز عمده فعالیت ضدانقلابیون کومله بود. چون جاده‌های منتهی به مریوان از ابتدای غائله کردستان در تصرف ضدانقلاب بود، احمد سوار بر هلی‌کوپتر هوانیروز راهی مریوان شد تا کار شناسایی را انجام دهد. پس از فرود، احمد ضمن سازماندهی نیروها با یورش سهمگنی و برق‌آسا توانست ارتفاعات سوق‌الجیشی پیرامون شهر مریوان را از تصرف ضدانقلاب آزاد کند. عملیات مزبور از آزادسازی ارتفاعات تا ورود نیروهای سپاه به داخل شهر ۱۳ روز به طول انجامید.

 پاییز سال ۱۳۶۰ احمد به همراه همرزمانش، از جمله شهید "همت" به سفر حج مشرف شدند که در بازگشت از این سفر، در تقارن ۲۷ رجب، تیپ ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) را بنا نهادند. این تیپ با یارانی از مریوان و پاوه و همدان شکل گرفت و حاج احمد به فرماندهی این تیپ منصوب شد. در یکی از آخرین روزهای دی‌ماه ۱۳۶۰، احمد متوسلیان پس از وداعی گرم و پرشور با باقیمانده نیروهای سپاه مریوان راهی جبهه جنوب شد.
پادگان دوکوهه با ساختمان‌های نیمه‌سازش، پذیرای سیل نیروهای بسیجی بود که برای تشکیل گردان‌های تیپ محمد رسول‌الله(ص) سرازیر شده بود.

 روز اول فروردین ۱۳۶۱ عملیات "فتح‌المبین" آغاز شد و تیپ محمد رسول‌الله(ص) به فرماندهی حاج احمد علاوه‌بر مأموریت‌هایی که داشت، مأمور گرفتن گلوگاه و نبض دشمن یعنی توپخانه عراق شد، که با هدایت و فرماندهی حاج احمد این امر صورت گرفت و فتح‌المبین بزرگی به وقوع پیوست.

 عملیات "بیت‌المقدس" دومین عملیاتی بود که حاج احمد و تیپ نوپایش در آن شرکت داشتند، که در این عملیات نیز این تیپ و فرمانده مقتدرش نقش بزرگی داشتند و داستان جنگ نابرابر آن‌ها در دژ شلمچه از حماسه‌های جاویدان عملیات بیت المقدس است؛ ایستادگی حاج احمد در جاده خرمشهر و مقاومت تیپ محمد رسول الله (ص) از عوامل موثر در آزادسازی خرمشهر به حساب می‌آید.

 آزادسازی خرمشهر مصادف با اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل شد. برای مدتی نگاه‌ها به لبنان دوخته شد و شوق مبارزه با اسرائیل که آرزوی رزمندگان بود، دوباره سر بر آورد. احمد متوسلیان در اواخر خرداد سال 1361 در مأموریتی به همراه هیأتی رسمی از مسئولین سیاسی-نظامی ایران راهی سوریه شد تا راه‌های مساعدت به مردم لبنان علیه حمله و اشغالگری صهیونیست‌ها را بررسی نماید.

 در جریان محاصره بیروت، سفارت جمهوری اسلامی ایران در این شهر نیز مورد تهدید جدی واقع شد، "موسوی"، کاردار سفارت ایران، از حاج احمد خواست برای آوردن اسناد از سفارتخانه اقدام کند. صبح روز چهاردهم تیرماه ۱۳۶۱ حاج احمد آماده حرکت شد. همگی اصرار داشتند کسی دیگر به جای ایشان به این مأموریت اعزام شود اما او اصرار داشت که خودش این مأموریت را انجام دهد. در ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه ظهر روز ۱۴ تیر سال ۱۳۶۱ اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان هنگام عزیمت به بیروت در یک پست ایست و بازرسی موسوم به حاجزِ "باربرا" به فاصله ۴۰ کیلومتری بیروت متعلق به شبه نظامیان مارونی(حزب کتائب) متوقف شد و چهار سرنشین آن به رغم داشتن مصونیت دیپلماتیک توسط تروریست‌ها به گروگان گرفته شدند و پس از شکنجه و بازجویی به نظامیان اسرائیلی تحویل گردیدند. از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست...

 چگونه پس از 34 سال به صدر اخبار بازگشت؟

سوم خرداد امسال دوباره پس از سال‌ها نام احمد متوسلیان به صدر اخبار باز گشت. این بار نه در ارتباط با نقش او در آزادسازی خرمشهر بلکه با اعلام خبر زنده بودنش توسط وزیر دفاع. سردار حسین دهقان در سوم خرداد ۱۳۹۵ خبر داد: احمد متوسلیان و دیپلمات‌های ربوده شده ایرانی زنده‌اند و در اسارت اسرائیل هستند. دهقان از پی‌گیری حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی برای آزادی حاج احمد متوسلیان سخن گفت.

 در سال‌های گذشته نیز اخبار و مطالبی پیرامون سرنوشت متوسلیان منتشر می‌شد. مطالبی که در بسیاری موارد ابهام و رازآلودگی بیشتری را در ارتباط با سرنوشت حاج احمد موجب می‌شد.

 آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۷ خود می‌نویسد: فرستاده رئیس جمهور کنیا آمد. اطلاع داد که گروگان‌های ما در لبنان سال ۶۲ شهید شده‌اند و خواستار مبادله گروگان‌های انگلیسی و سه اسرائیلی با ۹۰ اسیر شیعه در اسرائیل شد...

 وی همچنین در خاطرات سال ۱۳۶۹ در جریان کمک به آزاد سازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان به پیامی از جرج بوش -رئیس جمهور وقت ایالات متحده- اشاره می‌کند و می‌نویسد: اطلاعات آمریکا می‌گوید گروگان‌های ایرانی در دست مارونی‌ها در همان روزهای اول کشته شده‌اند ولی باز هم آنها آمادگی دارند که پیگیری مسئله آن گروگان‌ها را ادامه دهند.

 ادعای شهادت حاج احمد متوسلیان بعدها نیز بیشتر به گوش رسید. خصوصا زمانی که سمیر جعجع رهبر فالانژهای لبنان (رهبر فعلی حزب نیروهای لبنان) که متهم اصلی ربودن متوسلیان و همراهان اوست، پس از آزادی از زندان اعتراف کرد که گروگان‌های ایرانی به نیروهای وی تحویل داده شده و سپس توسط آنان کشته شده‌اند.

 برآیند اخباری که از لبنان و در ارتباط با سرنوشت 4 دیپلمات ایرانی بر می‌آمد، تا سال‌ها احتمال شهادت حاج احمد متوسلیان را قوی‌تر نشان می‌داد. شاید به همین خاطر در بسیاری از نوشته‌ها و سخنرانی‌ها، احمد متوسلیان با پیشوند شهید خطاب می‌شود.

 اما در سال‌های اخیر، احتمال زنده بودن حاج احمد و همراهانش با سخنرانی سیدحسن نصرالله در سال 1387 افزایش یافت و به تاریخ امروز یعنی خرداد 1395 کفه حیات احمد متوسلیان بر شهادت او اندکی سنگینی می‌کند.

 سید حسن نصرالله دبیر کل حزب‌الله لبنان به مناسبت روز آزادی اسرا در بیروت گفت: نشانه‌هایی وجود دارد که دیپلمات‌های ایرانی در زندان‌های رژیم صهیونیستی بسر می‌برند. اسرائیل در گزارش خود ادعا می‌کند که چهار دیپلمات ایرانی توسط نیروهای لبنانی (فالانژهای سابق) ربوده شده، به دست این نیروها کشته شدند و اجساد آنان دفن شده است. اسرائیل دشمن ماست و ما نمی‌توانیم به گزارش‌های آن اعتماد کنیم. همان‌طور که اسرائیلی‌ها در گذشته هم حضور بعضی اسیران در زندان‌های خود را تکذیب می‌کردند، اما مشخص شد که این اسیران در زندان‌های این رژیم بوده‌اند.

 چند سال بعد از سخنان امیدوارکننده سیدحسن نصرالله؛ این بار غضنفر رکن آبادی سفیر پیشین ایران در بیروت (که سال گذشته در فاجعه منا به شهادت رسید) در مراسم سی و یکمین سالگرد ربایش این چهار دیپلمات که 13 تیرماه 1392 در محل سندیکای روزنامه نگاران لبنان برگزار شده بود اعلام کرد: چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی زنده و در زندان های رژیم صهیونیستی هستند.

 این اخبار همراه با فرافکنی‌های ابهام‌زا توسط نیروهای رباینده یعنی فالانژهای لبنانی تردید در شهادت متوسلیان و سه دیپلمات دیگر ایرانی را تقویت می‌کرد. نیروهای رباینده گاهی ادعای کشته شدن آنها، گاهی خبر از تحویل به صهیونیست‌ها و گاهی هم بی‌اطلاعی از سرنوشت آنها را اعلام می‌کردند.

 در سال 95 همانطور که گفته شد سخنان قاطعانه وزیر دفاع که خبر از زنده بودن حاج احمد داشت، به طور جدی و فراگیر نام احمد متوسلیان را به صدر اخبار باز گرداند. متعاقب سخنان وزیر دفاع، محسن رضایی فرمانده سپاه در دوران جنگ و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، با بیان اینکه احمد متوسلیان و ۳ دیپلمات دیگر زنده هستند، از اقدامات خوب امنیتی و اطلاعاتی سپاه پاسداران برای آزادی حاج احمد متوسلیان و ۳ دیپلمات دیگر خبر داد. سردار سرلشکر محسن رضایی در این رابطه گفت: از همان ابتدای دستگیری 4 دیپلمات توسط رژیم غاصب اسرائیل، اقداماتی برای کسب اطلاع از سرنوشت این عزیزان آغاز شد. در حال حاضر هم با اطلاعاتی که از سوی مراکز اطلاعاتی و امنیتی کشور انجام شده، متوجه شدیم آن عزیزان زنده هستند.

 خبرها و احتمالات جدی مبنی بر زنده بودن حاج احمد متوسلیان، با اکران فیلم موفق و خوش‌ساخت ایستاده در غبار به کارگردانی امیرحسین مهدویان، همراه شد. این فیلم در جشنواره فجر برنده بهترین سیمرغ بلورین بهترین فیلم شده بود. با این اوصاف، در فضاهای مجازی نیز اقبالی گسترده به احمد متوسلیان به وجود آمد.

 پس از اوج‌گیری اخبار و مطالب پیرامون زنده بودن حاج احمد متوسلیان، وزیر دفاع مجددا در این رابطه موضع‌گیری کرد و در روز 18خرداد گفت: مدارکی وجود دارد که نشان می‌دهد حداقل برای یک دوره زمانی طولانی این 4 دیپلمات ایرانی زنده بوده‌اند، بر این اساس رژیم صهیونیستی باید پاسخگو باشد و مدارکی را ارائه کند که این افراد را به شهادت نرسانده‌اند و اگر این 4 ایرانی به شهادت رسیده‌اند باید مسئولیت آن را بپذیرند. وزیر دفاع تصریح کرد:‌ دولت و ملت ما همواره این مطالبه را دارند و خواستار پیگیری جدی موضوع هستند.

 به نظر می‌رسد این قصه هنوز ادامه دارد. احمد متوسلیان 29 سال زندگی کرد و مولفه اصلی حیات 29 ساله‌اش مبارزه بوده است. اینک 34 سال پس از تاریخ ربایش او، زنده یا شهید، با فراموشی نبرد می‌کند. با فضایی که در این روزها و صدرنشینی نام او مشاهده می‌کنیم، به نظر می‌رسد حاج احمد در این نبرد تنها نیست...

منبع : رجانیوز/نویسنده:محمدصادق درویشی*

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۵ساعت 16:10  توسط بی نشان  | 

هواپیمای نیروهای زبده ایرانی ساعتی پیش در فرودگاه دمشق به زمین نشسته است. آن‌ها بی صبرانه راهی حرم حضرت زینب(س) می‌شوند. پس از عزاداری با شکوه، پادگانی در منطقه زبدانی، در نزدیکی مرز سوریه و لبنان میزبان نیروهایی است که با شعار «خیبر خیبر یا صهیون جیش محمد قادمون» به شامات آمده‌اند.

سپاه محمد(ص) یک هفته در پادگان زبدانی می‌ماند. این صدای فرمانده است که برای پاسداران انقلاب سخن می‌گوید: «ما نیز به یارى خدا هر شهرى را که توسط اسرائیلى‌‏ها محاصره شده، با در محاصره انداختن نیروهاى دشمن آزاد خواهیم کرد و اسرائیل را به سقوط مى‏‌کشانیم. روزى را نزدیک خواهیم کرد که اسرائیل چنان بترسد و در فکر این باشد که مبادا از لوله سلاحمان، به جاى گلوله، پاسدار بیرون بیاید. باشد که ما شبانگاهان بر سرشان بریزیم؛ همچون عقابان تیزپروازى که شب و روز برایشان معنا ندارد».

 فرمانده در همین سخنرانی می‌گوید که «توطئه‌ای در جریان است». اسرائیل به لبنان حمله کرده و اوضاع اسف بار شیعیان و غیر شیعیان لبنان برای هیچ‌ مسلمانی قابل تحمل نیست. اما رهبر گفته است راه قدس از کربلا می‌گذرد. یاران فرمانده باز می‌گردند. اما فرمانده هنوز در لبنان مانده است. او برای مقابله با توطئه دشمن که می‌خواست با درگیر کردن ایران در لبنان به صدام تنفس مصنوعی بدهد، نیروهایش را به ایران بازگرداند اما مأموریت خودش هنوز تمام نشده بود.

 

ویژگی انسان‌های بزرگ این است که همیشه سال‌ها از تاریخ جلوتر هستند. حاج احمد به لبنان رفت تا فرمانده تاریخ مقاومت شود. او همان جا، در مناطق جنگ زده لبنان، در لابه‌لای همان خرابه شیر بچه‌های شیعه را می‌دید که درآینده امان از صهیونیست‌ها خواهند برید. او در لبنان نهالی را کاشت که امروز در سوریه و عراق و یمن به بار نشسته است.

 حاج احمد فرماندهی را  خوب بلد بود. سال‌ها پیش از آنکه فرماندهی عملیات آزادسازی بوکان و سقز و مریوان و... را بر عهده بگیرد فرماندهی را آموخته بود. برادرش می‌گوید احمد اهل عبادت بود، ورزش هم می‌کرد، از بوکس و کشتی گرفته تا کوه نوردی و ورزش‌های سنتی! فرمانده در درس و بحث هم ید طولایی داشت. او علاوه بر تحصیل در دانشگاه علم و صنعت، کتاب‌های مذهبی به خصوص آثار شهید مطهری و دکتر شریعتی را می‌خوانده، احمد روح و جسمش را سال‌ها برای فرماندهی آماده کرده بود.

 20 روز پس از سخنرانی حاج احمد برای سپاه محمد(ص) در زبدانی، فالانژها، مزدوران لبنانی صهیونیست‌ها، فرمانده و 3 همراهش را دستگیر می‌کنند. آن‌ها با کت و شلوار در ماشین سفارت ایران بودند و الا فالانژها را چه به این غلط‌ها! حاج احمد برای جنگ در لبنان نبود. او رفته بود تا درخت حزب الله را در زمین‌های حاصلخیز جنوب لبنان بکارد. فرمانده در تیر ماه 61 دستگیر شد اما شاگردان راهش را ادامه دادند.

 سخنان دیروز یکی از شاگردان قدیمی حاج احمد که حالا وزیر دفاع قدرتمندترین کشور منطقه است، در صدر اخبار رسانه‌ها قرار گرفت. «سردار احمد متوسلیان و ۳ دیپلمات دیگر ایرانی زنده و در اسارت رژیم صهیونیستی هستند.» خبری که به سرعت مردم ایران را به جنب و جوش انداخت. اولین واکنش‌ها طبق معمول در فضای مجازی بود. هشتگ freemotevaselian# به سرعت در توئیتر چرخید و نزدیک به 6هزار توئیت را به خود اختصاص داد.

 

 سردار دهقان که سال 61، اندکی پس از اسارت حاج احمد، فرماندهی نیروهای ایرانی مستقر لبنان را بر عهده گرفت؛ در روز خاصی این خبر را منتشر کرد. امروز روزی است که تمام حرف‌هایی که فرمانده در پادگان زبدانی با فعل مضارع گفته بود را باید با فعل ماضی به کار ببریم. اسرائیل سال‌هاست از شاگردان فرمانده می‌ترسد. اسرائیل سال گذشته وقتی فهمید در حمله به کاروانی نظامی در جنوب سوریه یک پاسدار شهید شده است، از ترسش پیام داد که ما نمی‌دانستیم و الا این کار را نمی‌کردیم. حالا اسرائیل‌ها از عمق جان می‌ترسند که مبادا پاسداران همچون عقابان تیزپروازى که شب و روز برایشان معنا ندارد، از پس و پیش به آن‌ها حمله ببرند.

  از زبدانی گفتیم! زبدانی همان منطقه‌ای است که جوانان لبنانی، شاگردان حاج احمد! شال گذشته در آن با غیرت جنگیدند و امان تروریست‌های تکفیری را بریدند. همین چند روز پیش وقتی یکی از سرداران حزب الله شهید شد و رسانه‌ها انگشت اتهام را سوی اسرائیل نشانه گرفتند، صهیونیست‌ها بلافاصله از ترس انتقام مقاومت، با صدای بلند تکذیب کردند. اسرائیلی‌ها خوب می‌دانند شاگردان فرمانده چگونه انتقام می‌گیرند!

 «حاج احمد زنده است.» خبر توضیحی بیشتر از این ندارد. همه اما به آمدنش فکر می‌کنند. برخی از تقارن این خبر و یادگار دلاوری‌هایش در نبرد آزادسازی خرمشهر به وجد آمده‌اند. گروهی از مادرش می‌گویند. مادری که سال‌هاست داغ دوری فرزندش را به جان خریده و این روزها در بستر بیماری است. بعضی منتظرند تا فرمانده بیاید و از حوادث این سال‌ها بگویند، از موشک‌هایی که می‌توانند از مشهد اسرائیل را هدف قرار دهند. از دلاوری‌های شیر بچه‌های حزب الله در جنگ 33 روزه و نبرد 5 ساله با تکفیری‌ها در سوریه و عراق، برخی دوست دارند فیلم اسارت ذلیلانه سربازان آمریکایی در خلیج فارس را نشانش دهند.

 

در این میان برخی هم نگرانند. نگرانند که اگر فرمانده آمد با چه رویی درباره برخی مسائل حرف بزنیم. سردار مهربان بود! این را مادرش هم به عوامل فیلم ایستاده در غبار تذکر داد اما همه می‌دانند که حاج احمد چقدر غیرتی است. اگر سردار برگردد، چطور از اراک، نطنز و برجام حرف بزنیم؟ سردار اگر از اخبار اختلاس‌ها و رشوه‌ها و حقوق‌های چند ده میلیونی خبردار شود به ما چه خواهد گفت؟

 نگاهی به تخیلات مردم ایران برای دیدار فرمانده نشان می‌دهد احساس ما به این دیدار، معجونی است از شادی، بیم، امید، هیجان، محبت، عشق و شرمندگی! احساساتی که یادآور خاطرات تلخ و شیرین مردم این سرزمین در سی و چند سال اسارت فرمانده است.

منبع/خبرگزاری دانشجو

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۵ساعت 17:23  توسط بی نشان  | 

http://mabarcyberi.persiangig.com/image/haj%20ahmad.jpg

او را درست معرفی نکرده‌ایم، طوری روی صحنه نشانش نداده‌ایم که مردم او را درک کنند، بشناسند، دوستش بدارند و بدانند این قهرمان چگونه زیسته، فکر کرده، زندگی کرده و در میدان جنگ مثل کوه ایستاده است. با این همه اما نامش برای همه ما آشناست، همان نامی است که روزگاری نه‌چندان دور در جنگ تحمیلی رعشه بر پیکر دشمن می‌انداخت، نامش جاویدالاثر احمد متوسلیان است. مرد بزرگی که این روزها در عرصه تئاتر و سینما مورد توجه هنرمندان قرار گرفته و آثار ارزنده‌ای را درباره شخصیتش خلق کرده‌اند.

به گزارش جام‌جم، این روزها جاویدالاثر احمد متوسلیان در کانون توجه هنرمندان کشورمان قرار گرفته است. اکنون تئاتری با نام «شیر در زنجیر» با موضوع معرفی و بررسی شخصیت ایشان در تالار اندیشه حوزه هنری روی صحنه رفته و همچنین فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» به کارگردانی محمدحسین مهدویان در جشنواره فیلم فجر امسال اکران می‌شود.

«شیر در زنجیر» کار تازه گروه تئاتر شرنگ با نویسندگی و کارگردانی محسن معینی در تالار اندیشه حوزه هنری روی صحنه رفته است. آن‌طور که کارگردان این اثر می‌گوید، در این نمایش سعی بر آن است که ابعاد کمتر شناخته شده‌ای از شخصیت جاویدالاثر احمد متوسلیان ارائه شود.

جذابیت‌های شخصیت متوسلیان

معینی برای نگارش نمایشنامه جذابیت‌هایی را در شخصیت متوسلیان یافته و سعی دارد آنها را روی صحنه نمایش به مخاطبان نشان دهد. اما چرا متوسلیان را انتخاب کرده است؟ جذابیت‌های شخصیتی این نام بزرگ برایش چه بوده که معینی را به ماه‌ها مطالعه و تحقیق و سپس اجرای صحنه‌ای این کار کشانده است؟ او در پاسخ به این پرسش‌ها به جام‌جم گفت: اگر نگاهی به اتفاقات دوران جنگ تحمیلی داشته باشیم، متوجه این نکته خواهیم شد که در آن زمان انسان‌هایی بوده‌اند که در عمر کوتاهشان بسیار زیسته‌اند، همواره در حال کار و تلاش بوده و با قدم‌های محکم و پر از اطمینان در مسیرشان حرکت کرده‌اند.

او ادامه داد: اما امروز ما در شرایطی هستیم که جامعه را رخوت گرفته و دچار بی‌حسی شده‌ایم. از طرف دیگر با بحران قهرمان هم روبه‌رو شده‌ایم، نه به دلیل این‌که قهرمان نداریم؛ بلکه به این دلیل که قهرمان‌هایمان را به جامعه معرفی نکرده‌ایم. من معتقدم با معرفی قهرمان‌های دوران جنگ تحمیلی می‌توانیم این خلأ را پر کرده و به احیای قهرمان‌هایمان میان مردم بپردازیم.

این کارگردان بیان کرد: از میان ویژگی‌های شخصیتی متوسلیان آرمان‌خواهی ایشان بسیار توجه مرا جلب کرده و این خصیصه‌شان را بسیار دوست دارم. ایشان به شدت آرمانخواه است، اصول آرمانی‌اش را رها نمی‌کند، اهل حماسه بوده و آزاداندیش است. قبل از انقلاب در دانشگاه نقد و تحلیل فیلم‌های هیچکاک را برگزار می‌کرده و در عرصه هنر هم به‌نوعی حضور داشته است. معینی تصریح کرد: بسیاری از مردم نمی‌دانند ایشان در زمان‌های کوتاه استراحتشان در جبهه‌های جنگ فلسفه می‌خوانده‌اند. در کنار همه اینها شاگرد اول دانشگاه پلی‌تکنیک بوده‌اند. نه‌تنها ایشان بلکه دیگر چهره‌های برجسته و تاثیرگذار جنگ هم اغلب درس‌خوانده بوده‌اند. مثلا شهید وزوایی شاگرد اول شریف بوده، شهید همت، شهید شهبازی و دیگر کسانی که در این تیم بوده‌اند، همه جزو افراد باهوش و تحصیلکرده بودند. برخلاف آنچه طی چند سال گذشته نشان داده‌اند، جنگ جای آدم‌های لمپن و لات نبوده است.

کلیشه‌زدایی‌ها از تئاتر دفاع مقدس

معینی اضافه کرد: البته این را قبول دارم که نگاه هنرمندان و مسئولان به کارهای دفاع مقدس پخته و بهتر شده است. به قول دکتر شریعتی بهترین راه نابود کردن یک چیز، بد دفاع کردن از آن است. نمایش‌های کلیشه‌ای که در دوره‌ای ساخته شده بود، مردم را از فضای این کارها دور کرده بود، اما طی سال‌های اخیر جامعه ما پذیرش بیشتری پیدا کرده است. از یک طرف جنگ و درگیری‌هایی که در کشورهای اطراف وجود دارد و فعالیت‌هایی که در سوریه و جنگ با داعش داریم دوباره هنرمندان را به این سمت کشانده است و از طرف دیگر هنرمندان هم از کارهایشان کلیشه‌زدایی کرده و آثار بهتری ارائه می‌دهند. در این نمایش که تا 8 بهمن در تالار اندیشه حوزه هنری روی صحنه خواهد بود، کامران تفتی، پردیس افکاری، رضا حسنی، امیر نیک‌سرشت، بابک جاویدی، وجیهه لاریجانی، محمد تنهایی، محمد مقدسی، مقداد افشار، علی رضارضوانی، محمدرضا حیدری، ایمان میرهاشمی، حمید فتوحی، علیرضا میرزایی، علی بزرگران، احمدشبروی، پگاه نوربخش، کامران گودرزی، لیلا خلیلی، آرمین وجدانی و امیر علی روحی‌مقدم بازی می‌کنند.

هنر ایستادگی

«ایستاده در غبار» اولین کار بلند سینمایی مهدویان است که در بخش نگاه نو جشنواره فیلم فجر حضور پیدا کرده و به علت کیفیت خوبی که داشته است توانسته یکی از سه فیلمی باشد که از بخش نگاه نو به بخش سودای سیمرغ هم راه پیدا کرده است. این کارگردان پیش از این مستند تلویزیونی «آخرین روزهای زمستان» را که به زندگی شهید باقری می‌پرداخت، ساخته بود. هادی حجازی‌فر در فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» نقش جاویدالاثر احمد متوسلیان را بازی می‌کند.

 روزنامه جام جم/زینب مرتضایی‌فرد/فرهنگ و هنر/


برچسب‌ها: تئاتر شیر در زنجیر, ایستاده در غبار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ساعت 13:38  توسط بی نشان  | 

روزی روزگاری سایتی با نام چهار دیپلمات به سه آدرس

 http://www.4diplomats.org/

http://www.4diplomats.ir/

WWW.4DIPLOMATS.COM

در زیر مجموعه بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس افتتاح شد.

مدیریت این سایت برعهده نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس آقای حمید داوود آبادی قرار گرفت.

ایشان درباره چگونگی مدیریت این سایت این چنین در وبلاگشان نوشته اند:

آن مدتی هم که مدیریت سایت چهار دیپلمات را برعهده داشتم، فقط و فقط مدیریت اخبار بود و بس. قرار هم نبود کار خارق العاده ای انجام شود. آن هم مدتی به عده ای جوان دانشجوی هیجانی جوّزده واگذار شد. کنفرانس خبری "جنبش دانشجویی 14 تیر" و ... و دست آخر دریغ از یک حرکت و حتی یک خبر به درد بخور.

گدشت و گدشت تا حدود ۴سال پیش که این سایت در سال فقط چند پست منتشر می کرد.

آن هم فقط خبرهای سایت های دیگر (البته وضعیت سایت در کلام مدیر سایت به وضوح ذکر شد)

و از حدود ۲سال پیش که کلا پستی منتشر نمی شد.

حدود یکسال پیش هم مدیر سایت که همزمان مدیریت سایت ساجد را عهده دار بود از فعالیت در بنیاد اسعفا داد.

مدتی بعد هم رئیس بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس تغییر کرد.

و اکنون این سایت با دامنه های ir و COM اصلا در دسترس نیست و عنوان اولین پست این سایت در تاریخ یکشنبه، 1391/07/16  با دامنه یGetting diplomatic advice) org )  نام دارد یعنی: گرفتن مشاوره دیپلماتیک

نگارنده چون بیشتر از طریق دامنه یorg وارد سایت می شدم متوجه تغییر رخ داده بودم ولی نسبت به سایر دامنه ها واینکه از چه زمانی حذف شدند اطلاعی ندارم.

این سایت  در خوشبینانه ترین حالت به دلیل عدم پرداخت هزینه های حق ثبت دامنه، برخی حذف و برخی منتقل شده و  به جای  پیگیری سرنوشت چهار دیپلمات خدمات مشاوره دیپلماتیک می دهد!!!!!

واین بود سرنوشت دردناک سایتی که برای پیگبری سرنوشت چهار دیپلمات تشکیل شده بود.

نمی دانم گویا پیگیری دست از دامن پرونده چهار دیپلمات بر نمی دارد

یک پیگیری دیگر هم به آن اضافه شد

پیگیری تعطیلی سایت چهار دیپلمات!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت 17:13  توسط بی نشان  | 

 

14 تیرماه 1392، سی و یک سال از ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی توسط رژیم صهیونیستی در لبنان می باشد.احمدمتوسلیان، ديپلمات ايراني حاضر در لبنان، سيد محسن موسوي، كاردار اول سفارت ايران در بيروت، كاظم اخوان، عكاس و خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي و محمدتقي رستگار مقدم، مشاور فني هيئت ديپلماتيك، در چهارم جولای 1982 به رغم مصونيت سياسي، در 40 كيلومتري شرق بيروت توسط شبه نظاميان اسرائيلي ربوده شدند و تا کنون خبر موثقی از آنان در دست نیست.

این در حالی است که از خانواده های این چهار نفر تنها مادر حاج احمد متوسلیان و مادر محمدتقی رستگار مقدم هنوز چشم به راه فرزندانشان هستند و سایر والدین این آرزو را به سینه سرد خاک برده اند. آنچه در ادامه می آید یاداداشتی است به همین مناسبت؛

چشمم می‌افتد روی تقویم تیرماه؛«اسارت حاج احمد متوسلیان».  فکرم می‌رود روی این پرسش که آیا حاج احمد زنده است؟ اگر زنده است، کجاست و در چه وضعیتی است؟

تصویری که از حاج احمد در ذهنم نقش بسته است، همان تصویر عکس‌ها و روی پوسترها‌ست: «مردی خاکی‌پوش با محاسنی که بیشتر اوقات، فرصت اصلاح آن را نداشته».

اما آیا احمد که در سال 1332 در محله فقیرنشین امامزاده اسماعیل در تهران به دنیا آمده و امروز 60 بهار از زندگی‌اش می‌گذرد، همان چهره‌ای است که امروز روبه‌روی من، در قاب عکس است، یا نه؟

می‌خواهم از متوسلیان بنویسم و سردبیر گفته حرف‌های تکراری را بگذارم کنار..... افکاری که به سراغم آمده، راحتم نمی‌گذارد:

هر مرد 60 ساله‌ای حتی اگر در طول زندگی‌اش هم درد و رنجی نکشیده باشد باز در این سن، گرد سفیدی بر سر و صورتش نشسته است و اگر بخواهد از روی صندلی که بر روی آن نشسته است بلند شود، باز به یاری دستانش نیاز دارد، تا چه رسد به حاج احمد که نزدیک به 31 سال است که در چنگ شکنجه‌گران و طراحان زندان‌های مخوف صدام و اسرائیل و گوانتانامو و ابوغریب و... است؛ آن هم کسی که از هیچ کوششی برای نابود کردن صهیونیسم بین‌المللی دریغ نکرده است و داغ‌های بزرگی بر پیشانی آن نشانده است.

 آیا احمد در این 31سال شکمی سیر غذا خورده است و اگر سال‌ها با لقمه‌ای نان کپک‌زده و آب گرم در محلی نمناک و تنگ و بدون نور آفتاب زنده مانده است، چند کیلو وزن دارد؟ آیا اصلاً احمد طلوع و غروب خورشید را دیده است؟ آیا برای حاج احمد ذائقه‌ای مانده است تا فرق بین غذای بدمزه با خوشمزه را بفهمد و یا می‌داند که بستنی و دسر و میوه چه طعمی دارند؟!

حاج احمد امروز و در حالی که من زیر کولر نشسته‌ام و قلم می‌زنم، نمازش را چگونه خوانده است؟ نشسته یا خوابیده و اگر خوابیده خوانده است و اگر با اشاره، رکوع و سجده می‌کند، چگونه حمد و سوره را قرائت می‌کند؟

فکر می‌کنم شاید چهره احمد در 60 سالگی هرگز قابل تشخیص نباشد. شاید از بس در شکنجه‌گاه‌ها موی سر و صورتش را کشیده‌اند، دیگر امروز پیاز مویی در سر و صورتش وجود نداشته باشد تا سفید باشد یا سیاه. هر بار که ناخن‌هایش را کشیده‌اند، هرگز منتظر نمانده‌اند تا ناخن بار دیگر از مرز گوشت سر انگشتانش بگذرد و بار دوم و سوم گوشت سر انگشتانش را هم با ناخن‌هایش کشیده‌اند و دیگر سر انگشتان دست و پای احمد حس ندارند.

فکر می‌کنم وقتی احمد نماز یا قرآن و یا دعا می‌خواند کلمات را درست تلفظ نمی‌کند و شاید از نظر برخی‌ها نمازش صحیح نباشد، چرا که دیگر حاج احمد دندانی در دهان ندارد که واژه‌ها را درست تلفظ کند، ضربات پی در پی مشت و لگد به دهان احمد هر بار او را به دوران کودکی زمانی که هنوز دندان نداشت نزدیک و نزدیک‌تر ساخته است.

احمد که نمی‌داند(بر وزن ندارد) دندان‌پزشک چه صیغه‌ای است؛ از این‌رو با شکستن هر دندان و به عصب رسیدن آن هفته‌ها باید با درد یکی از آنان بسازد و بسوزد و...

نمی‌توانم تحمل کنم و افسار فکرم را در دست بگیرم. بلند می‌شوم هوایی بخورم تا شاید این فکرها از سرم دور شود؛باور کنید هرگز نمی‌خواهم خاطره خوانندگان امتداد را آزرده کنم و یا نمک بر زخم خانواده حاج احمد بریزم، فقط می‌خواهم فاصله نجومی خود را در وضعیت فعلی با حاج احمد به تصویر کشم. مایی که تابستان‌ها جلو کولرها و زمستان را کنار بخاری نمازمان را می‌خوانیم، ناهار بی‌ماست و نوشابه و سالاد و دسر را ناهار نمی‌دانیم، با بهترین غذا روزه می‌گیریم. متن‌هایمان را با روان‌نویس می‌نویسیم، مبادا که ترک بردارد... ادعا هم داریم که با پیروان و مدافعان مکتب خمینی(ره)، در سراسر دنیا با همه رنج‌ها و شکنجه‌ها همراه و همسنگریم...

... شاید هم احمد زنده نباشد و درست همان روز و یا شاید بعد از روزها و یا ماه‌ها شکنجه و گرسنگی دستان او و همرزمانش را از پشت بسته و در جایی شاید در جنوب لبنان به گلوله بسته‌اند و در حالی که حاج احمد هنوز نفس می‌کشیده است بر روی جسم مطهر او و یارانش خاک ریخته‌اند و امروز در همان نقطه صدها گل شقایق و یاس روییده است.

راز حضور حاج احمد در چیست؟

از نوشتن مقاله جا مانده‌ام. نوشتن از حاج احمد را می‌گذارم برای وقتی دیگر؛ هر وقت از دست این افکار راحت شدم...

احمد چه زنده باشد و نماز ظهرش را با سختی و با اشاره خوانده باشد و چه به دوستان شهیدش پیوسته باشد و بر مزارش گل‌های شقایق و یاس روییده باشد، 31 سال است که از ما دور است،‌ اما در این اندیشه‌ام که چطور چنین کسی چنین ملموس و قابل حس است و این قدر پرابهت، اما بعضی‌ها هر کاری می‌کنند، حضورشان حس نمی‌شود و با همه مصاحبه‌ها و گفتگوها حرفی برای گفتن ندارند؟

به راستی راز این حضور و سخن گفتن احمد در چیست؟ مگر تاریخ چقدر از رفتارها و گفتارهای حاج احمد را به ثبت رسانده است که هنوز حاج احمد حضور دارد و سخن می‌گوید؟

ایدئولوژی توحیدی پایانی ندارد

وقتی به دردها و دغدغه‌های حاج احمد و موضع‌گیری‌ها و سخنانش توجه می‌کنم، به این نکته می‌رسم که خروش و سکوت احمد، گرسنگی و غذا خوردن احمد، گریه و خنده احمد و... همه و همه بازتاب جهان‌بینی و تصویری از ایدئولوژی اوست؛ جهان‌بینی و ایدئولوژی توحیدی که پایانی ندارد.

 وقتی که در سرگذشت حاج احمد خواندم که همرزمانش او را به زور به بیمارستان صحرایی می‌برند تا ترکش بزرگی را از پایش بیرون بیاورند و حاج احمد همه آنها را تهدید می‌کند که نگویید او فرمانده است و چون یک بسیجی ساده او را به اتاق عمل می‌برند و به خاطر اینکه وقتی بیهوش شود،‌ هنگام به هوش آمدن ممکن است اسرار نظام را لو دهد، هرگز راضی به بیهوشی نمی‌شود و درد جراحی و پاره شدن ران را بدون بیهوشی تحمل می‌کند؛(1) نه تنها به این نکته رسیدم که حاج احمد هرگز زیر شکنجه‌های قرون وسطایی در زندان‌ها سخنی بر زبان نیاورده است، بلکه تفاوت او با برخی دیگر آشکار می‌شود.

احمد حس می‌شود؛ او زنده است که برای حفظ اسرار نظام و دفاع مقدس درد را تا مغز استخوان تحمل می‌کند، نه آنانی که اسرار نظام و جنگ را قربانی حفظ موقعیت خود می‌کنند.

اگر حضورم در سوریه صرفاً در حد برگ برنده‌ای در مذاکرات سیاسی باشد، ما اهل آن نیستیم

وقتی که فهمیدم حاج احمد غروب روز بیست و یکم خرداد 1361 هنگام وداع با زادگاهش در فرودگاه مهرآباد رو به نیروهای همراهش به سوریه کرد و گفت: «کسی که با ما می‌آید باید تا آخر خط همراه ما باشد»(2) و همه نیروها دست در جیب کردند و وصیتنامه‌هایشان را نشان او دادند، احساس می‌کنم احمد زنده است؛ نه آنانی که چرب و شیرین زندگی و حب مقام و مسند، آنان را در نیمه راه از امام و رهبری جدا کرد.

وقتی می‌بینم که حاج احمد در سوریه رو به رفعت اسد، برادر حافظ اسد می‌کند و می‌گوید «اگر به هر علت حضورم در سوریه صرفاً در حد وجه‌المصالحه و برگ برنده‌ای در مذاکرات سیاسی باشد، ما اهل آن نیستیم»(3)، احساس می‌کنم این احمد است که زنده است؛ نه آنانی که پیشینه مجاهدت‌های شهیدان و جانبازان و ایثارگران را وجه‌المصالحه رسیدن نان و نام می‌کنند.

وقتی خواندم که حاج احمد در کنار خاکریز جاده شلمچه دست یک بسیجی را که از بی‌خوابی گلایه می‌کرد، گرفت، او را از سینه‌کش خاکریز بالا برد و جایی را در روبه‌روی ما، در آسمان سمت غروب نشان داد و گفت: «ببین بسیجی! می‌دانی آنجا کجاست؟». آن برادر که کمی گیج شده بود گفت: «نمی‌فهمم حاج آقا!». حاج احمد گفت: «یعنی چه مؤمن! نمی‌فهمم چیه؟ آنجا انتهای افق است، من و تو باید این پرچم خودمان را آنجا بزنیم، در انتهای افق... هر وقت آنجا رسیدی و پرچم خودت را کوبیدی، بعد بگیر بخواب، ولی تا آن وقت، نه!»(4)،حس می‌کنم حاج احمد زنده است و همراه همه آنانی است که پرچم «لااله‌الاالله» را بر دوش گرفته و به سوی انتهای افق در حرکت‌اند. حرکت می‌کند در لبنان، در...

پی‌نوشت:

1. ر.ک: آذرخش مهاجر، حسین بهزاد، ص 253.

2. همان، ص 274.

3. همان، ص 286.

4. همان، ص

منبع:رجانیوز - نویسنده:حسن ابراهیم زاده

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 14:35  توسط بی نشان  | 

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/12/10/13911210232659286_PhotoL.jpg 

امروز داشتم سایت جام نیوز رو مرور می کردم رسیدم به خبری مبنی بر تاییدشهادت حاج احمدمتوسلیان توسط سردارقاسم سلیمانی که سردار سلیمانی در یادواره فرماندهان و معاونین شهید گردان‌ها و واحدهای لشکر محمد رسول‌الله که شامگاه پنج‌شنبه در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شد این سخن را بیان کرده است.

متن خبربه شرح زیر بود: 

سایت العربیه فارسی(Al Arabiya) نوشت: «قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، بازوی برون مرزی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، در جریان یک سخنرانی، کشته شدن احمد متوسلیان یکی از فرماندهان سپاهی را تایید کرد در حالی که جمهوری اسلامی ایران اعلام داشته بود که اسرائیل او را ربوده است.»

 بنابر این گزارش، ندای سبز آزادی به نقل از ایسنا نوشت: «سلیمانی که در یادواره فرماندهان و معاونین شهید گردان‌ها و واحدهای لشکر محمد رسول‌الله، شامگاه پنج‌شنبه در تالار بزرگ وزارت کشور سخن می‌گفت، با بیان مقدمه‌ای از جنگ ایران و عراق گفت: "ما در دوران دفاع مقدس حدود دوازده لشکر داشتیم که تا پایان جنگ دو یا سه لشکر نیز اضافه شد. هفت فرمانده لشکرمان در صحنه‌ی نبرد به شهادت رسیدند. گفتنی است که تنها از لشکر بیست و هفت محمد رسول‌الله چند فرمانده از جمله جاویدالاثر احمد متوسلیان و شهیدان چراغی، همت، حاج عباس کریمی، صالحی به شهادت رسیدند."»

 سایت العربیه نوشت: «این اولین بار است که یک مقام رسمی در سپاه مرگ احمد متوسلیان را تایید می کند. پیش از این جمهوری اسلامی بر وجود شواهدی از زنده بودن متوسلیان و سه همراه دیگرش خبر می داد و تاکید می کرد که این افراد، در زندان های اسرائیل حضور دارند. جمهوری اسلامی ایران می گوید که او و سه نفر دیگری که از آنان به عنوان دیپلمات های ربوده شده یاد می شود، توسط سمیر جعجع، یکی از فرماندهان حزب مسیحی "القوات اللبنانیه" ربوده شده اند.  جمهوری اسلامی ایران می گوید، متوسلیان و همراهانش به نیروهایی اسرئیلی تحویل شده و توسط موساد گروگان گرفته شده اند. با این حال اظهارات سردار سلیمانی از این جهت اهمیت دارد که برای اولین بار متوسلیان را در زمره "شهدا" محسوب کرده و تلویحا مرگ او را مورد تایید قرار داده است.»

پس از خواندن این خبر بلافاصله منبع خبر که ایسنا بود رو جستجو کردم و دیدم خبر کاملا درست از ایسنا نقل شده:

در خبر سایت ایسنا این گونه نوشته شده بود :سرلشکر سلیمانی خاطرنشان کرد: ما در دوران دفاع مقدس حدود 12 لشکر داشتیم که تا پایان جنگ 2 یا 3 لشکر نیز اضافه شد. 7 فرمانده لشکرمان در صحنه‌ی نبرد به شهادت رسیدند. گفتنی است که تنها از لشکر 27 محمد رسول‌الله چند فرمانده از جمله جاویدالاثر احمد متوسلیان و شهیدان چراغی، همت، حاج عباس کریمی، صالحی به شهادت رسیدند و بعد از آن نیز آقای کوثری که شهید زنده هستند، فرماندهی این لشکر را به عهده گرفتند.

به خبـــــــــــــــر سایت فارس از این همایش مراجعه کردم این قسمت از سخنان سردار سلیمانی به شرح ذیل ذکر شده است:در دوران جنگ تحمیلی 12 لشکر تازه تأسیس داشتیم؛ از 12 لشکر تأسیسی زمان جنگ، 7 فرمانده لشکر، لشکرها شهید شدند؛ از لشکر 27 چهار فرمانده لشکر پشت سر هم به شهادت رسیدند؛ یعنی بعد از حاج احمد متوسلیان، شهید چراغی، شهید همت، شهید حاج عباس کریمی، شهید غلامرضا صالحی و بعد هم رسید به حاج آقا کوثری که شهید زنده هستند؛

همانطور که در خبر فارس مشاهده می کنید سردار سلیمانی از چهار فرمانده لشکری که بعد از حاج احمد متوسلیان سکان هدایت لشکر ۲۷ را بر عهده گرفته اند با عنوان شهید نام برده اند و در این سخنان عنوان شهید برای  حاج احمد متوسلیان ذکر نشده است.

با توجه به این سوء استفاده و دقت سایت های معاند نظام و انقلاب پیرامون سخنان شخصیت های برجسته ای همچون سردار حاج قاسم سلیمانی  ضروریست  خبر نگاران محترم و سردبیران سایت های خبری با دقت بیشتری کلمات و سخنان را منتقل کنند تا دیگر شاهد چنین سوء استفاده هایی از جانب رسانه های معاند نباشیم.


برچسب‌ها: سردار سلیمانی, قاسم سلیمانی, العربیه, القوات اللبنانیه
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 13:56  توسط بی نشان  | 

http://media.farsnews.com/Media/8806/ImageReports/8806311218/18_8806311218_L600.jpg

اکنون چند ماهی است که از 14 تیر گذشته است و در این مدت تنها یک خبر و پست توسط خبرگزاری ها برای حاج احمد و سه دلیر مرد همراهش کار شده است.

وقتی تیرماه می شود ناخود آگاه از اینکه  اکثر رسانه ها به موضوع ربوده شدن این چهار عزیز می پردازند  ناراحت می شوم.

از این که دستگاه دیپلماسی فقط در این ایام به این موضوع می پردازد بسیار دلگیر می شوم.

از اینکه دوستان حاج احمد فقط در این ایام برایش مراسم می گیرند عصبانی می شوم.

آری من از توجه به حاج احمد فقط در تیر ماه بسیار شاکی ام.

مگر حاج احمد، سید محسن موسوی و کاظم اخوان و تقی رستگار مقدم  شهید شده اند که مثل شهدا فقط در این ایام برایشان مراسم می گیریم و از آنها یاد می کنیم.

آقایون لشکر 27!!! آیا فقط حاج احمد و تقی رستگار مقدم فقط مختص این ایام هستند  که فقط در این ایام از آنها یاد می کنید؟

آقای ایرنا مگر کاظم اخوان، عکاس خبرگزاری شما نبوده که در طول سال اصلا خبری در باره او کار نمی کنید؟؟؟!!!

آقایون وزارت خارجه!!! مگر  شما حافظ منافع شهروندان جمهوری اسلامی نیستید؟ چرا همایش های خوبی مثل همایشی که امسال در مارون الراس صورت پذیرفت را  در طول سال به صورت های مختلف برگزار نمی کنید؟

آهای رسانه ها!!! آیا ارزش افرادی مانند حاج احمد برای جامعه ایرانی بیشتر است  یا پرداختن به مسائل زرد ؟؟

آهای سایت ها و وبلاگهایی که درباره حاج احمد و چهار دیپلمات کار می کنید!!! برخی از شماها آیا سال به سال نگاهی به صفحه مدیریت  سایت های آنچنانیتان می اندازید و ببینید که آخرین پستش مربوط به چه وقتی است؟ و یا برخی دیگرتان آیا کاری جز کپی کردن دقیق مطالب دیگران هم بلد هستید؟

آهای رسانه ملی!!! آیا نمی توان همان روشی که درباره سعید ابوطالب و سهیل کریمی که بسیار ستودنی بود را نه هر روز لا اقل هفته ای یکبار انجام داد آنهم در ساعت برنامه های پر بیننده؟؟

خدایا !

می دانم نوشتن  این حرف ها بی فایده است ولی نمی دانم چرا این ها را نوشتم؟

غفلت و فراموشی که ما جماعت با آن سر و کار داریم ،اجازه نمی دهد به این چیز ها فکر کنیم؟

اجازه نمی دهد به سرنوشت مردی فکر کنیم که  آن قدر به افق هاي دور چشم ‌دوخت که روزي در پس آن ناپديد شد؟

اجازه نمی دهد!!!

امان از غفلت و فراموشی ...

امان ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ساعت 16:0  توسط بی نشان  | 

http://jahanimages.com/images/docs/000232/n00232909-s.jpg

یادداشتی که می خوانید توسط آقای منصور کوچک محسنی اولین فرمانده نیروهای ایران در سوریه و لبنان پس از اسارت حاج احمد متوسلیان درباره 14 تیر نوشته شده که در پرونده ویژه نشریه پنجره منتشر شده است:

15 خرداد 1361 رژیم صهیونیستی هجوم بسیار گسترده‎ای را به لبنان و سوریه آغاز کرد و صد‎ها تانک به‎همراه نیروی هوایی و زمینی در مدت سه روز تا نزدیکی بیروت پیش رفتند و شهر‎های «صور» و «صیدا» در جنوب لبنان را به محاصره در آوردند. رژیم صهیونیستی در جنگ با سوریه، مصر و اردن به این شدت هجوم نیاورده بود. اما در لبنان، وحشتناک‎ترین حملات و کشتارها را انجام داد تا بلکه بتواند ذهن و افکار مسئولین و فرماندهان را در ایران از جنگ با عراق به‎سوی لبنان و سوریه منحرف کند.

از همین رو بعد از آزادسازی خرمشهر، ذهن و فكر مردم و مسئولان و رزمندگان به‎سوی اسراییل و لبنان رفت. سرانجام نمایندگان جمهوری اسلامی، «سرهنگ سلیمی» وزیر دفاع، «محسن رضایی» فرمانده کل سپاه و «شهید صیاد شیرازی» فرمانده نیروی زمینی ارتش عازم سوریه شدند تا با ریاست‎جمهوری و مسئولان این کشور مذاکره و را‎ههای کمک به مردم لبنان و سوریه را بررسیكنند و بتوانند در مقابل حملات مستمر رژیم صهیونیستی از مردم مظلوم و بیدفاع لبنان حمايت کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 2:15  توسط بی نشان  | 

این روزها لیبی غوغاست و خبرها حاکی است از سقوط  دیکتاتور سرهنگ معمر قذافی .

مطمئنا بعد از مردم لیبی، شیعیان ایران و لبنان  مشتاق ترین افراد  برای سقوط قذافی وایادی خبیث اومی باشند و  یکی از دلایل این مدعا چیزی نیست جز گمشده قدیمی ایرانی ها یعنی امام موسی صدر. مردی که اینک بیش از دوازده هزار و چهل و چهار  روز از بی نشانی اش می گذرد.

سید جان! برای دیدنت لحظه شماری می کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور ۱۳۹۰ساعت 22:10  توسط بی نشان  | 

http://www.imamsadr.ir/images/negarkhane/New/95.jpg
1
2
3
4
5
6
7
8
.
.
.
.
11999
12000
چقدر راحت عددها را می شماریم.
وچه راحت می گوییم 12000 روز از اسارت امام صدر گذشته است
در این روزها چه به خانواده امام موسی صدر آمد.
چه بر سر امام صدر آمده؟!
چرا اینقدر غافلیم؟
چرا؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 18:10  توسط بی نشان  | 

http://www.rezaee.ir/images/docs/files/000011/nf00011750-1.jpg

محسن رضايي فرمانده اسبق سپاه پاسداران طي يادداشتي كه در سايت شخصي وي منتشر شده، نوشت:خرمشهر را به لطف خداي متعال آزاد كرده بوديم و براي حمله به بصره آماده مي‌شديم كه اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرد. نمي‌توانستيم در مقابل حمله اسرائيل بي‌توجه باشيم. هم از اين جهت كه حمله ما به بصره همزمان با حمله اسرائيل به بيروت ما را در كنار اسرائيل در افكار مردم عرب قرار مي‌داد و هم اينكه از طرف ديگر سكوت در مقابل آنها با افكار و عقايد ما سازگاري نداشت.

موضوع در شوراي‌عالي دفاع طرح شد. قرار شد تيمي به سوريه رفته، چاره‌انديشي كنيم. فرماندهان لشگرها را زير نظر گرفتم، مناسب‌ترين فرمانده را احمد متوسليان ديدم. چهره‌اي آرام و خونسرد داشت. وقتي يك سال قبل به مريوان رفتم و به او گفتم خودش را براي تشكيل يك تيپ رزمي آماده كند، با نگاهي باور نكردني و ذوق زده به من گفت: يك تيپ. گفتم آره. خيلي خوشحال شد. آن موقع سپاه، سازمان رزمي خاصي جز چند گردان نداشت.

تشكيل تيپ كار بزرگ و خارق‌العاده‌اي بود. به هر كسي نمي‌توانستم بگويم كه تيپ درست كند. در اين رابطه هم با كسي مشورت نكردم. البته آن موقع فرماندهان اصلي جنگ كه عمدتا در جنوب مستقر بودند، ايشان را نمي‌شناختند و نمي‌توانستند درباره توانايي‌هايش به من مشورت بدهند.

نهايتا تصميم گرفتم كه ايشان با كمك حاج همت و آقاي شهبازي بيايند به جنوب و يكي از تيپ هاي سپاه را سازمان بدهند. هر سه به جنوب آمدند و با كمك يكديگر تيپ محمد رسول‌الله را از استان تهران تشكيل دادند و در عمليات‌هاي فتح‌المبين و بيت‌المقدس شركت كردند. از بهترين نيروهاي ما شدند. كمتر از يك سال يك تيپ رزمي بسيار قدرتمند را شكل داده بودند.

حالا پس از يك سال دوباره او را صدا زده بودم. گفتم: احمد آماده‌اي به جنوب لبنان بروي؟ گفت: واقعا؟ گفتم: آري. گفت: يعني واقعا برويم و با صهيونيست‌ها بجنگيم؟ سال‌ها آرزو مي‌كردم كه چنين فرصتي برايم حاصل شود.

وقتي كه آمادگي او را ديدم، بيشتر راغب شدم كه خود او را به لبنان بفرستيم؛ لذا احمد متوسليان براي رفتن به جنوب لبنان انتخاب شد. قبل از رفتن به دمشق قراري با رهبر انقلاب كه آن موقع رئيس جمهور و رئيس شوراي عالي دفاع بودند، داشتم. احمد را هم با خودم بردم. پس از صحبت‌هايي كه با معظم‌له داشتم، گفتم تصميم گرفته‌ايم كه آقاي احمد متوسليان فرمانده آن تيپي باشد كه براي دفاع از مردم لبنان به سوريه و بعد هم بيروت برود.

وقتي رهبر انقلاب براي ايشان دعا كرد و احمد متوجه شد كه ابلاغي كه به او شد، واقعي است، دست‌هايش را بالا برد و خدا را شكر كرد. بيرون كه آمديم مي‌گفت تا لحظاتي قبل هنوز فكر مي‌كردم اعزام من به بيروت جدي نيست...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 15:29  توسط بی نشان  | 

http://bineshanim.persiangig.com/124%28%29.jpg

آنچه پيشِ‌رو داريد نامه‌اي است كه برادر كاظم اخوان (خبرنگار و عكاس جنگي) در سالگرد اسارت چهار ديپلمات ايراني ربوده شده در لبنان توسط مزدوران رژيم اشغالگر قدس براي خبرگزاري فارس ارسال نموده است.

سه دهه از ربوده‌ شدن‌ كاظم اخوان خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي، حاج احمد متوسليان، تقي رستگار مقدم و سيد محسن موسوي (كاردار سفارت ايران در بيروت) توسط نيروهاي وابسته به رژيم اشغالگر قدس در لبنان سپري شده است‌.‌
متاسفانه‌ علي‌رغم‌ گذشت‌ سه دهه ‌سرنوشت‌ آنان‌ همچنان‌ در هاله‌ اي‌ از ابهام‌ قرار دارد كه يك روند خيلي طولاني را طي كرده و نمونه اي تاريخي نداشته است كه حتي مي توان اين موضوع را به عنوان طولاني‌ترين گروگان‌گيري تاريخ در ركوردهاي گينس ثبت نمود. دورنماي سياست‌ دولت هاي گذشته، كه در سه دهه بر مصدر امور بوده‌اند، نشان مي‌دهد كه پيگيري پرونده در مسير واحدي در حال حركت نبوده و مدام در فراز و فرود ناشي از موج‌هاي انحرافي قرار گرفته است. مؤلفه‌هاي اصلي مدل مطلوب حمايت سياسي، با توجه به قانون اساسي و مباني ديني بايد حاوي موارد و گزينه‌هاي حساسي مانند؛ منافع ملي، مصالح ايدئولوژيك، واقعيات عيني و تصوير بيروني باشد. با در دستور كار قرار گرفتن مدل مشخص و در نتيجه ثابت حمايت سياسي است كه هزينه‌هاي ناشي از برخورد انفعالي كاهش مي يابد، دولت تجلي اراده و خواست ملي مردمي است كه مايل اند تحت حكومت خودي و نه ديگران باشند، عدم حمايت از حقوق شهروندان در خارج از كشور به معناي آسيب ديدن خواست و اراده ملي است. دفاع از اتباع كشور در صحنه هر كشور ديگري كاملاً طبيعي و روشن است، خواه اين دفاع مستقيم باشد يا غيرمستقيم، همه گونه‌هاي اين حضور تحت عنوان حمايت سياسي قابل تحليل و بررسي مي‌باشند، كه مجموعه تعاملات اجباري يا اختياري، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كشورها با ديگر كشور ها را شامل مي‌شود. البته شهروندان كشورهاي مختلف به لحاظ ويژگي‌ها و شرايط كشور خود، از سطوح مختلف اين حمايت برخوردار مي‌شوند و از لحاظ فعال يا منفعل ‌بودن متفاوت هستند بديهي است تساهل و تسامح در اين خصوص آثار و عوارض سوء جبران ناپذيري را در پي دارد. اين موضوع پس از شكل گيري دولت - ملت مورد توجه كشور ها قرار گرفت و حمايت سياسي اتباع يك كشور جايگاه خاصي پيدا كرد، مباحث مربوط به حمايت سياسي از همين منظر شكل گرفته است و دولت‌ها سعي در دفاع از حقوق شهروندان خود دارند رابطه بين شهروندان و حمايت سياسي دولت ها يك اصل پذيرفته شده است.

اگر با صراحت فراز و فرود پرونده اين عزيزان را مرور كنيم و معيار قضاوت حق و انصاف باشد، نتيجه و سرجمع آن گزنده و تلخ خواهد بود، در اين ميان ممكن است سؤالاتي بي‌شمار به ذهن خطور كند مبني بر اينكه چرا از اتباع ايراني در سه دهه گذشته خوب دفاع نشده؟ چرا قدرت غيررسمي بعضي از مسئولين آن‌قدر زياد است كه نمي‌توان حتي با آنان برخورد كرد؟ چه‌كسي بايد پاسخگوي بحران‌هاي روحي عاطفي ايجادشده يا تشديد شونده از جانب مسئولين پرونده باشد؟ آيا در قبال برخورد با اين افراد، خلأ قانوني وجود دارد يا خير؟ و سؤالاتي ديگر . . . .


نكته اي كه به ذهن كمتر كسي خطور مي‌كند اين است كه اين افراد چگونه و در چه شرايط و فضايي توانسته‌اند سال ها به پرونده دست يابند؟ با توجه به حقوق شهروندان چرا اين تصدي استمرار يافته است؟ و ممكن است هركسي با شنيدن يا خواندن عنوان از خود سؤال نمايد، آيا چنين موضوعي مي تواند واقعيت داشته باشد؟ به هر حال طرح موضوع فضاي خاصي را به‌ ذهن‌ متبادر مي‌سازد ضمن اينكه با استناد به مدارك و اسناد غير قابل انكار موقعيت و جايگاه افراد را در پيگيري نشان مي‌دهد، بديهي است فرار از حقيقت يا بي‌اعتنايي نسبت به يك واقعه ملي مشكلي را حل نمي‌كند لذا بايستي به اين موضوع و مسائل آنان، موشكافانه و دقيق پرداخته شود. شناخت و تحليل اين مسئله به مراتب پيچيده‌تر از تصوري است كه برخي نسبت به آن دارند مهم‌ترين علل منجر به تداوم وضع موجود چيست. با تشكيل كميته حقيقت‌ياب و انجام تحقيق، مرز واقعيات و تصورات روشن مي شود و قضاوت هاي صحيح جايگزين پيشداوري‌ها مي‌گردد. تاكنون سياست هاي دولت در روشن نمودن سرنوشت ديپلمات هاي ربوده شده ايراني در لبنان موفق نبوده است. در اين ساختار توفيق ميزان موفقيت يك سياست در نيل به اهداف است، اگر سياستي در عرصه عمل موفق ظاهر شود و به اهداف از پيش تعيين شده‌اش برسد آن سياست درست و در غير آن نادرست ارزيابي مي گردد. در دهه اول ركود و انفعال كاملاً مشهود است و طرح موضوع حتي در فضاي ديپلماسي اعلامي جايگاهي ندارد، در دهه دوم كه بحث گروگان هاي غربي در لبنان مطرح بود سرنوشت 4 شهروند جمهوري اسلامي در حاشيه مطرح شد گرچه تمامي گروگان هاي غربي در لبنان آزاد شدند اما سرنوشت عزيزان ما روشن نشد. در ابتداي دهه سوم يعني دولت آقاي خاتمي با تغيير فردي كه سالها مسئول اين پرونده بود، كار به آدمهاي حرفه‌اي واگذار شد اما علي‌رغم قولي كه آقاي خاتمي به خانواده‌ها داده بود مبني بر اينكه سرنوشت پرونده را به نقطه روشني خواهد رساند اين وعده محقق نشد. در اواسط اين دهه با پيگيري گروه هاي مردمي، رسانه ها و نمايندگان مجلس فضاي پيگيري به هيجاني تغيير پيدا كرد و به عنوان يك مطالبه مطرح شد اما با توجه اين فضا در مدت زمان كوتاهي اين هيجان فروكش كرد.


ما نياز به يك فضاي عقلاني داريم منظور از عقلانيت خروج از رفتار احساسي و ورود در رفتار استدلالي، سازمان‌يافته، منظم و مبتني بر ادراك واقعيات است. متاسفانه ما دوباره وارد فضاي انفعالي شديم، در گذشته گفته مي شد كه مسئولين پرونده انگيزه هاي لازم را براي پيگيري نداشته اند در حالي كه سال ها برادر آقاي موسوي (كاردار سفارت ايران در بيروت) مسئول پرونده بود در روندي كه نزديك به 30 سال طول كشيده نخواسته اند و يا نتوانسته اند حقيقت سرنوشت اين عزيزان را كشف كنند و تحقيقاً اگر سي سال ديگر نيز اين روند ادامه يابد به جايي نمي رسيم در حالي كه امروز همسر كاردار سفارت ايران خانم مجتهدزاده مشاور رئيس جمهور هستند و فرزند آقاي موسوي نيز دبير كميته پيگيري سرنوشت ديپلمات هاي ربوده شده ايراني هستند.

اينكه گفتم مجدد به فضاي انفعالي گذشته برگشته‌ايم شواهد و قرائن نشانگر اين است. پيگيري محدود شده به سالگرد ربوده شدن و ترتيب دادن يك سفر بي‌نتيجه براي نمايندگان خانواده ها به لبنان و برگزاري يك جلسه نمادين در وزارت خارجه همين و بس. در ابتداي دولت آقاي احمدي نژاد كه ايشان معاون حقوقي و پارلماني خود را مامور پيگيري پرونده كردند البته هيچ‌گاه دلايل اين انتخاب براي ما روشن نشد، دبير كميته پرونده گفتند: ما ظرف 6 ماه وضعيت پرونده را مشخص مي كنيم. راستش را بخواهيد ابتدا تصورمان اين بود كه مواضع دولت آقاي احمدي نژاد پيگيري اصولي است اما كم كم متوجه شديم اين يك رؤيا است و واقعيت تلخ اين است كه مواضع دولت نهم و دهم ادامه سياست‌ دولت هاي قبلي است و تغيير اساسي در روند پيگيري رخ نداد چرا كه پرونده به جاي روشني نرسيده است به نتايجي هم دست پيدا نكرديم. هر آدم منصفي قبول دارد كه خانواده ها حق دارند از سرنوشت عزيزانشان پس از سه دهه آگاه شوند. بزرگترين مانع براي اين كار افراد ذي‌نفوذ در عرصه اين پرونده هستند كه متاسفانه در گذشته نقش و تاثيرگذاري بيشتري ‌نسبت به مسئولين داشته اند. در مجلس هفتم وزير امور خارجه و اطلاعات در ارتباط با اين موضوع در كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي حضور يافتند و اين موضوع مورد بررسي قرار گرفت اما نتيجه چه بود؟ ضمن اينكه در دولت نهم و دهم مسئولين پرونده در چند مرحله تغيير كرده اند به عنوان مثال آخرين مسئول پرونده آقاي سعيدلو بودند كه ايشان به سازمان تربيت بدني رفتند كه هم اكنون ارتباط چنداني با نوع مسئوليت ايشان ندارد. راه‌حل اين است كه با صداقت در مورد سرنوشت اين عزيزان حرف بزنند و دولت‌مردان با اتخاذ مواضع مبهم خانواده ها را در برزخ نگه ندارند. نكته مهم در مورد اين پرونده اين است كه سازوكارهاي لازم براي خروج از بن‌بست وجود دارد و مشخص و كارآمد است و اين معضل نيز قابل حل مي باشد اما شرط اول اين است كه اين اراده وجود داشته باشد و بخواهيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰ساعت 18:29  توسط بی نشان  | 

http://bineshanim.persiangig.com/SALAVAT.jpg

در آستانه 14 تیر سالروز ربوده شدن حاج احمد و سه دلیر مرد همراهش

نذر  14 هزار صلوات برای  مشخص شدن سرنوشت این عزیزان

خواهشمندم تعداد صلواتی که شما متقبل می شوید را در قسمت نظرات بگذارید.

به امید رهایی

اللهم عجل لولیک الفرج واحفظ قائدنا

اللهم فک کل اسیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 1:6  توسط بی نشان  | 

بسم رب الاسراء

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

 

 (روز قدس سال ۸۹)

 حاج احمد عزیز ، ای سردار گمنام و بی نشان 

اگر تنها یک ذره وجدان در وجودمون باقی بود ،  مثل این راننده ی عزیز ، با یه بار خواندن خاطرات تو ،  فقدانت را  مسئله ی شخصی خودمان میکردیم .

 رسانه ی باصطلاح ملی ، ساعت یک بامداد (۷/۳/۹۰) صحبتهای ترا در پایان مرحله اول عملیات الی بیت المقدس ،نشان داد .

تو را باید نیمه های شب دید

بهترین ساعات وقت مردم باید با دیدن فوتبال یا دیدن تبلیغات پر شود

برای دیدن روایت دلاورمردی های شما و یارانتان تا بعد از نیمه ی  شب باید به انتظار نشست .

این هم از رسانه ای یک کشور انقلابی ! 

آدرس وبلاگ انتهای افق

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 3:6  توسط بی نشان  | 

دوشنبه هفته پیش یک اتفاق بسیار خوب و البته تعجب بر انگیز در صدا و سیما رخ داد و آن پخش یک برنامه مستقل برای پیگیری مسئله چهار دیپلمات ربوده شده در لبنان با حضور حميد داوودآبادي محقق و پژوهشگر دفاع مقدس و نویسنده کتاب کمین جولای ۸۲ در برنامه راز شبکه ۴ بود.

بسیار خوب از آن جهت که در یک برنامه زنده به ابعاد مختلف این پرونده رسیدگی شد و تعجب بر انگیز به خاطر اینکه رسانه ملی ما یاد این عزیزان کرد و در زمانی غیر از ۱۴ تیر به این موضوع پرداخته شد که جای بسی خوشحالی دارد.

اگر بخواهیم در یک نگاه کوتاه به بحث های مطرح شده در این برنامه بپردازیم  باید گفت که حمید داوود آبادی توانست صحبت های خود را به صورت کامل و خیلی منسجم و مستدل که قبلا قسمتی از آنها را در گفتگو با فارس گفته بود را در این برنامه و آن هم به صورت زنده بیان کند.

اما نکته قابل توجه در این برنامه آنجا بود که داوود آبادی در بخشی از جواب به سوال نادر طالب زاده مبنی بر اینكه ما در مورد حاج احمد در سطح بين المللي چه كرديم؟ گفت: كميته‌اي كه به دستور آقاي احمدي‌نژاد تشكيل شده بود، من را دعوت كرد، گفتم ‌دو سه راه حل ساده دارم و مي‌توانم يك ماهه پرونده را ببندم، اما بايد ظرفيت دستگاه ديپلماسي پاي كار بيايد. من نمي توانم بروم لبنان يقه كسي را كه وزير است بگيرم ولي سيستم ديپلماسي بايد ورود و سؤال كند.

واقعا برای من جای تعجب داشت که حمید داوود آبادی ادعا می کند که می تواند یک ماهه پرونده را ببندد و مسئولین پرونده ها در همه دولت ها طی این ۲۸ سال نتوانستند.

با توجه به ادعای فوق دو سوال به ذهن خطور می کند: اولا چرا پرونده ای که با یک ماه می شود آن را بست ۲۸ سال طول کشیده؟ و هنوز هم نکته موثقی که بتوان به آن اعتماد کرد به دست نیامده

و ثانیا چرا دستگاه دیپلماسی ایران و روسای جمهور ایران به خصوص دکتر احمدی نژاد از فردی که ادعا می کند یک ماهه می تواند پرونده راببندد درخواست نمی کند که با اختیارات کامل و تام، مسئولیت پیگیری پرونده را به او بسپارد؟ و چرا حداقل به پیشنهاد های او توجه نمی شود؟ و اگر توجه شده و نتیجه نداده چرا بیان نمیشود؟

فلذا با ذکر مطالب فوق به ریس جمهور و دستگاه دیپلماسی کشور پیشنهاد می شود که کمیته ای بسیجی شامل رفقای حاج احمد و خانواده چهار دیپلمات با مسئولیت حمید داوود آبادی تشکیل شود تا هر چه زودتر نقطه های کور این پرونده روشن شود. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۹ساعت 17:40  توسط بی نشان  | 

از امشب لیالی قدر آغاز میشود

شب هایی که عجین شده با اشک بر غربت و شهادت حضرت  امیر المومنین(علیه السلام)

امشب از خدا بخواهیم که فرج عزیز قلب حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت امیر المومنین(علیه السلام)، حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  را نزدیکتر بگرداند و چشمان ما را به جمال نورانیش منور.

از خدا بخواهیم انقلابی که به واسطه مجاهدت و اخلاص حضرت امام خمینی وجانفشانی هزاران شهید گلگون کفن به دست آمده را محافظت فرماید و رهبر و مقتدایمان حضرت امام خامنه ای را سلامت بدارد.

ودعا کنیم برای مشخص شدن سرنوشت وان شا الله  آزادی سردار بی نشان حاج احمد متوسليان و سيد محسن موسوي ، تقي رستگار مقدم و کاظم اخوان 

بی شک دعا و توسل تاثیر بسیاری در فراهم شدن اسباب و علل آزادی این عزیزان خواهد داشت همانطور که کلام عارف صمدانی و مرجع عظیم الشان جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) در مورد این چهار عزیز این بوده است که "برای آزادی آنها باید ظرفی از دعا پر شود ولی هنوز نشده" .

پس همه با هم دست به دعا بر میداریم و استمداد از محضر باری تعالی می طلبیم؛ شاید که خداوند تفضلی فرموده و اسباب آزادی این 4 عزیز و هم چنین امام موسی صدر فراهم شود و 28 سال سختی و شکنجه برای آنان وغم فراق برای خانواده هاو دوستدارانشان به پایان رسد.

خصوصا درلیالی قدر و آنجا که خدا را به حق موسی ابن جعفر (علیهما السلام) قسم میدهیم و فریاد "الهی بموسی ابن جعفر" سر می دهیم.

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۹ساعت 0:1  توسط بی نشان  | 

امروز ۱۷ مرداد است؛

سالگرد شهادت محمود صارمي خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي و هشت نفر از اعضاي کنسولگري

 ايران در مزارشريف افغانستان؛

و روز خبرنگار؛

خیلی ها این روز را به خبرنگاران تبریک می گویند

از آنها تقدیر می کنند و از کار دشوار و حساسشان تمجید؛

 من هم می خواهم  این روز را به شخصیتی تبریک بگویم که گاه و بيگاه همراه پدر بزرگوارش به 

خدمتگذاری زائران امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا مفتخر مي شد؛

...........................

می خواهم این روز را به خبرنگاری تبریک بگویم که دراولین روزهای جنگ به ستاد جنگهای نامنظم

 پیوست و علاوه بر حضور در بیش از 70عملیات و نبرد خطرناک با اسلحه و دوربین عكاسی و

فیلمبرداری در کنار شهید والامقام مصطفی چمران از عارفانه او نیز بهره مند گردید.

.........................

می خواهم این روز را به  خبرنگاری تبریک بگویم که دوشادوش سایر زمندگان درسوم خرداد وارد

خرمشهر شد و دلاورمردیهای منجر به فتح خرمشهر را با  دوربین خودش ثبت نمود.

 می خواهم این روز را به خبرنگاری تبریک بگویم که  برای به تصویر کشیدن جنایات اسرائیل برعلیه مردم

فلسطین و لبنان به لبنان سفر کرد و در یک اقدام ناجوانمردانه و غیر دیپلماتیک به همراه فرمانده

عاشورایی لشگر ۲۷ حضرت رسول حاج احمد متوسلیان وسید محسن موسوی و تقی رستگار

 مقدم به اسارت صهیو نیستهای خبیث در آمد وپس از این بود که دیگر خبری از خود برایمان مخابره نکرد.

 کاظم اخوان را می گویم؛

من می خواهم به او این روز را تبریک بگویم؛

به او که به همه خبرنگاران یاد داد که خبرنگار باید و باید مسئولیت شناس باشد.

باید تشخیص دهد در هر فرصتی که حقیقت دارد به قربانگاه میرود خود را نثار کند تا حقیقت کتمان نشود.

چند سوال از خودمان:

خبرنگاران تاکنون چه کاری برای پیگیری سرنوشت کاظم اخوان انجام داده اند؟

تا به حال چند مستند در باره او ساخته شده است؟

تا به حال چند مقاله در روزنامه ها و سایت ها کار شده؟

اصلا تا به حال درباره او کتابی منتشر شده است؟

آیا خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران می داند که چند روز است کارمند رسمی اش در بند اسرائیل است؟

و آیا تک تک ما مردم اصلا در خاطرمان هست که روزی شخصی به نام کاظم اخوان در جمع ما بود و

 اینک  ۲۸ سال است دارای سرنوشتی نامعلوم است؟

امان از فراموشی و غفلت

....................................

*دلنوشته بنده ی خدا از جزیره ی مجنون هم سنگر عزیزمون در وبلاگ  "انتهای افق" که در قسمت نظرات وبلاگ نوشته اند را بخوانید/ زیبا نگاشته اند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹ساعت 8:15  توسط بی نشان  | 

حضور محترم خوانندگان محترم

با عرض سلام

من 14 تیر هستم

روزی هستم که بنابر قراردادهای زمینیان در چهارمین ماه سال واقع شدم.

یاد روزهایی بخیر که من هم روزی بودم مانند روزهای دیگر سال.

دارای هویتی مستقل و بدون هیچ اتفاق و در کمال آرامش.

اما قضیه ای در سال 1361 اتفاق افتاد که هویت و آرامش را از من گرفت چرا که سایه چهار مرد بر من سنگینی می کرد.

قضیه به این صورت بود که چهار ایرانی به نام های احمد متوسلیان(فرمانده ارشد ایرانی برای کمک به مردم لبنان و سوریه) سید محسن موسوی( کاردار سفارت ایران در لبنان) کاظم اخوان(خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی) و تقی رستگار مقدم( از مسئولین رده های لشکر محمد رسول الله) که در یک پست بازرسی در برباره  علاوه بر مصونیت سیاسی توسط فالانژها دستگیر و به اسرائیل تحویل داده شدند.

سختی عدم آرامش برایم قابل هضم است ولی سختی اینکه عده ای مرا با تلخی یاد می کنند برایم آزار دهنده است.

خانواده هایشان را میگویم. آنها که هر سال که نوبت من می رسد با تلخی از من یاد می کنند.

همین تلخی سبب شد تا دست به قلم ببرم و برایتان کمی درد دل کنم

در کنار این مورد, موضوع دیگری سخت مرا آزار می دهد و آن اینکه تمام سخن ها و حرف ها درباره این چهار نفر منحصر شده در روز من یا در آستانه روزی که من در آن قرار دارم.

مگر می شود موضوعی با این اهمیت فقط منحصر شود به روزی که من در آن قرار دارم.

پیشنهاد من به کسانی که این قضیه را پیگیری می کنند این است که من می توانم با رایزنی با همکارانم در روزهای دیگر سال هماهنگ کنم که فرصتی را در اختیار آنها قرار دهند تا بتوانند در سایر روزهای سال هم پیگیر این قضیه باشند! البته اگر مشکل این باشد!!!

خوانندگان گرامی!

من دیگر پس از گذشت 28 سال رویی ندارم تا سرم را جلوی خانواده های چشم انتظار و دوستداران این عزیزان بلند کنم و گاهی اوقات آرزو می کنم که کاش اصلا نبودم یا این اتفاق در روزی دیگر رخ می داد.

در پایان از شما می خواهم که دعا کنید تا هرچه زودتر سرنوشت این عزیزان مشخص شود و هر چه زودتر به میهن بازگردند.

دعا کنید که روزی به جای آن که در کادری که کنار نام من در تقویم ها قرار دارد به جای جمله ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در لبنان نوشته شود:

 آزادی چهار دیپلمات ربوده شده  ایرانی از زندانهای اسرائیل

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۹ساعت 15:39  توسط بی نشان  | 

شاید مطلع باشید که قرار است كشتي جمعيت هلال احمر طي هفته آينده كمك‌هايي را به مردم غزه ارسال كند و كشتي دیگری ، متشکل ازاصناف و اقشار مختلف همچون فرهنگيان،‌روحانیون،دانشگاهيان، بازاري و تعدادی از نمایندگان مجلس ‌‌، و از اديان و مذاهب‌ مختلف و از اقوام مختلف ايراني، قرار است پس از كشتي جمعيت هلال احمر درحدود  ۱۰ روز دیگر و از بندر بوشهر بارگيري و به سوي غزه اعزام شود.

البته ایران یک بار در سال گذشته هم کشتی دیگری را برای کمک به مردم غزه اعزام نمود که با ممانعت رژیم صهیو نیستی مجبور به بازگشت به ایران شد

ولی پس از کشتی اعزامی از ترکیه و ایرلند و سایر کشورها طی یک ماه گذشته  این کشتی اولین کشتی ایران است که به سوی غزه اعزام می شود.

در این بین ابتکار جالب کشتی ایرلندی به نام گذاری کشتی خود به نام "راشل کوری" موجب شد که بار دیگر و پس از ۷ سال، کشتار وحشیانه عمال رژیم صهیونیستی در کشتن این دختر ۲۳ ساله آمریکایی بار دیگر در صدر اخبار جهان قرار بگیرد و رسانه ها درباره او  ونحوه قتلش توسط رژیم صهیونیستی بیشتر اطلاع رسانی کنند.

با توجه به موفق بودن این اقدام توسط کشتی ایرلندی ما پیشنهاد می کنیم کشتی ایرانی به نام حاج احمد متوسلیان نام گذاری شود.

این نام گذاری چند مزیت دارد:

1- این نام گذاری  اعلام به جهانیان است که الگوی ما در برخورد با اسرائیل حاج احمد است و ما هم مثل او حاضریم علاوه بر کمکهای مالی، با دستور ولی امرمان برای کمک به مردم مظلوم غزه و فلسطین به نبرد مستقیم و نظامی با اسرائیل روی بیاوریم چرا که ما حاج احمد را علمدار آرمان آزادی قدس شریف می دانیم

2- این نام گذاری سبب می شود که نام حاج احمد متوسلیان  و سه دلیر مرد همراهش در سطح جهانی مطرح شود و رسانه ها و افکار عمومی جهان نسبت به شخصیت این مرد به تحقیق و بررسی بیشتری بپردازند.

3- با توجه به اینکه در آستانه بیست و هشتمین سال ربودن حاج احمد متوسلیان و سه دلیر مرد همراهش، توسط رژیم صهیونیستی هستیم  این نام گذاری می تواند یکی از راهکارهای دستگاه دیپلماسی کشور برای پیگیری سرنوشت این عزیزان باشد.

 

پی نوشت:قصد نگارنده از این جمله (با توجه به موفق بودن این اقدام توسط کشتی ایرلندی ما پیشنهاد می کنیم کشتی ایرانی به نام حاج احمد متوسلیان نام گذاری شود) قصد مقایسه دو شخصیت نبود چراکه شخصیت ممتاز حاج احمد در همه ابعاد  فرسنگ ها با شخص نامبرده فاصله دارد.

............................................................................

این مطلب در جام جم آنلاین و روزنامه جام جم و تبیان هم منتشر شده است

لینک جام جم آنلاین

لینک تبیان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 0:49  توسط بی نشان  | 

 

*صلوات وسلام خداوند بر ارواح طیبه شهیدان وبر رزمنده با اخلاص بی نشان؛حاج احمد متوسلیان

(دستنوشته مقام معظم رهبری در گرامیداشت حاج احمد) 

*جوان پاسدارى را در مریوان دیدم كه با صد و هشتاد نفر از تهران بلند شده، دو سال قبل رفته جبهه، امروز از آن صد و هشتاد نفر، فقط او و دو نفر دیگر زنده‏اند، بقیه شهید شده‏اند. او هم هر لحظه آماده شهادت است.(خطبه‏هاى نماز جمعه تهران 11 اردیبهشت 1360)

*چون نام و ياد شهيدان هم در اين جلسه بر زبان دوستان رفت، من هم عرض بكنم همين سردار عالى‌مقام، جاويد نشان، آقاى حاج احمد متوسليان كه من از نزديك اين مرد برجسته را می‌شناختم و كار او، روحيه‌ى او و تلاش او را ديده‌ام و او يكى از برجستگان دفاع مقدس بود - به نظر من بخصوص شما جوان‌هاى عزيز، شرح حال اين برجستگان را كه خيلى درس‌ها به ما مى‌آموزد، بخوانيد؛ خصوصاً در آن بخشى كه مربوط به عمليات اين سردار عزيز هست؛ چه در غرب، چه در فتح‌المبين، چه در بيت‌المقدس - و نام اين شهيد محمود شهبازى كه به طور متصل با اين مرد بزرگ همراه است، اين‌ها از افتخارات بزرگ و از متخرجين اين دانشگاهند.(ديدار اساتيد و دانشجويان در دانشگاه علم و صنعت ۲۴/۹/۱۳۸۷)‏

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۸ساعت 16:0  توسط بی نشان  | 

اختصاصی سردار بی نشان/۱۰۰۰۰روز گذشت/ واین بهانه ای شد برای زنده نگه داشتن دوباره این مطلب که آهای ملت ۱۰۰۰۰روزه که چهار تا از هم وطن های ما به دست اسرائیلی ها اسیر شدند. آهای مسئولین بیدار شوید

و بهانه ای شد برای مراسمی برای پاسداشت چهار عزیز در بنداسرائیل

 

مراسم در تالار سید الشهدا به همت دفتر فرهنگی میثاق و حاج سعید قاسمی برگزار شد. این را جنب وجوش حاج سعید در جلسه و نشست و بر خاست هایش فریاد میزد.

سید رائد موسوی یکی از سخنرانان جلسه بود.

 

 او از نحوه اسارت چهار دیپلمات گفت و اظهار داشت که: طبق اخباري كه وجود دارد اين 4 ديپلمات به فلسطين منتقل شدند و متعاقبا طبق آخرين اخبار و شواهد در زندان‌هاي فلسطين به سر مي‌برند

و در جواب عده ای که قائلند به اینکه آنان پس از متوقف شدن ماشینشان به شهادت رسیدند گفت: فالانژها اگر  می خواستند آنها را به شهادت برسانند خودرو آنها را متوقف نمی کردند بلکه آنها را ترور می کردند و خود متوقف کردن ماشین دلالت بر آن دارد که می خواستند از آنها بازجویی کنند.

سید رائد از پدرش گفت که از سن 14- 15 سالگی مبارزات خود را علیه رژیم پهلوی آغاز کرده بود و همیشه خود را سربازی برای انقلاب و اسلام می دانست.

موسوی در پایان دعا برای آزادی چهار دیپلمات را دلیل برخی پیشرفت ها در پرونده دانست و از حضار خواست که دعا براي آزادي اين عزيزان فراموش نکنند .

*پخش کلیپ قله سربازان  امام زمان  گرمای خاصی به محفل بخشید.

*حاج سعید قاسمی سخنران بعدی مراسم بود که  سخنانش را با شعری  خطاب  به حاج احمد آغاز کرد.

پس از آن حاج سعید گفت من از آن دسته افراد نیستم که  پرونده اين چهار ديپلمات را مختومه اعلام کنم

حاج سعید از برخی افراد در یاری نکردن برای اجرای مراسم  گلایه کرد و گفت: مابرائت مي‌جوييم از تمام سنگ‌اندازان و بي‌خيالان

سپس ازحضار حاضر در جلسه تشکر کردوگفت :وظیفه امروز ما این است که یا در وسط میدان باشیم یا اگر نیستیم پیام رسانان خوبی باشیم.

حاج سعید از حاج احمد گفت و اظهار داشت:احمد نمی دانم تو کجا این بصیرت رو پیدا کردی و این همه توانایی رو در همه زمینه ها فرا گرفتی  کجا آموزش های نظامی را فرا گرفتی بدون گذراندن هيچ دوره دانشگاهي دافوس و کجا تفسیرو مسایل اعتقادی را آموختی که به این صورت در خط و راه مطرح شده توسط حضرت روح الله قدم می گذاشتی.

سردار قاسمي ادامه داد که در این راه تهمت‌هاي بسياري به احمد وهمت  می زدند و در مقطعی او را منافق خواندند.

حاج سعید با یادآوری جلسه ی حاج احمد با برخی شیعیان لبنان داشته اشاره کرد که نامگذاري حزب‌الله توسط احمد متوسليان پیشنهاد شد وگفت : عماد مغنيه و سید عباس موسوی و سید حسن نصر الله از شاگردان متوسليان و شهداي ما بودند.

حاج سعید هم چنین با اشاره اعزام نیرو ها به سوریه اظهار داشت: عده ای دارند تاریخ سازی می کنند که اعزام بدون اذن امام بوده است .

وی ادامه داد: که  مگر می شود 1000 نفر از مملکت خارج شوند آن هم برای جنگ با اسرائیل  و بدون اذن امام باشد

وی ادامه داد: که هم رفتن با اذن امام بود وهم بازگشت  که امام با کلام خود فرمودند(راه قدس از کربلا می گذرد)  دستور بازگشت دادند

حاج سعید گفت: امروز برخي شعار نه غزه و نه لبنان جانم فداي ايران سر مي‌دهند در حالي كه روزگاري روي پلكان هواپيماي اعزامي به سوريه برای ما سخنرانی می کردند و ما را برای مبارزه با اسرائيل ترغیب می کردند.

 

حاج سعید گفت : زنده نگه داشتن نام اسرا را بايد حداقل ازاسرائیل  ياد بگيريم كه سالهاست براي رون آراد خلبان خود  فعاليت‌هاي گسترده‌اي انجام مي‌دهند.

وی ادامه داد:در این چهار سال و این دولت ما تونستیم  مطالبات خود را بیان کنیم و الا در دولت های گذشته که این خبر ها نبود.

حاج سعید با اشاره به پیگیری پرونده چهار دیپلمات و مقایسه آن با دو جریان دیگر گفت: در آوردن استخوانهای سربازان هخامنشي در مصر و جریان منشور كوروش که  انگلیس از ما دزدیده را می خواهند برای مدتی به ایران به عنوان امانت بیاورند و برای این مورد چندین مورد مصاحبه و پیگیری از جانب رسانه ها و سازمان میراث فرهنگی صورت گرفته و براي برخي از مسئولان  ما مهم است حال آنکه برای سرنوشت این چهار دیپلمات اینگونه اقدامات صورت نگرفته است.

*از نکات قابل توجه و تاسف بار این مراسم، عدم حضور حتی یک مقام اجرایی و تنها حضور سردار محمد کوثری و سردار همدانی در این مراسم بود .

به امید آنکه پیگیری سرنوشت چهار دیپلمات و زنده نگه داشتن یاد آنها  پس از پایان یافتن این مراسم نرود تا 14 تیر  

امان از فراموشی و غفلت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 14:50  توسط بی نشان  | 

روزنامه تهران امروز/۹/۹/۱۳۸۸

امروز 9999 روز از اسارت چهار ديپلمات ايراني در لبنان مي‌گذرد كه بنابر برخي ‌شواهد هم‌اكنون در اسرائيل نگهداري مي‌شوند. برگزاري اين مراسم بهانه‌اي به دست داد تا پرونده شخصيت‌هاي معروف و ديپلمات‌هاي ربوده شده ايراني را بررسي كنيم. ربودن ايراني‌ها در كشورهاي مختلف به دستاويز‌ سياسي كشورهاي قدرتمند براي فشار به كشورمان تبديل شده است تا از طريق تبليغات رسانه‌اي حضور ايران در عرصه روابط بين‌الملل را تحت تاثير قرار دهد. در فهرست ايرانيان ناپديده شده از شخصيت‌هاي معروفي مانند امام موسي صدر تا افراد ناشناخته ديگري مشاهده مي‌شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر ۱۳۸۸ساعت 20:8  توسط بی نشان  | 

مطالب قدیمی‌تر