دلم «حاج احمد» به ياد تو باز

نشسته ست امشب،به راز و نياز

دلم،اي دلاور!پريشان توست

و روح غريبم،گروگان توست

دلم شد ز هجرت،ملول و غمين

بيا در كنار دل من نشين

بياور براي دلم «ني لبك»

بياور جنون،داغ،زخم و نمك

بيا حاج احمد!به كنج قفس

تو سنگ صبور دلم باش و بس

بيا با تو ياد شهيدان كنم

دوبيتي بخوانم،هم آواز غم

بيا با گلوي خلوص و صفا

بخوانيم باهم دوركعت دعا

بيا از شكفتن حمايت كنيم

و با لاله تجديد بيعت كنيم

و اينك شهيدان و ميراث خون

و اينك دل ما اسير جنون

و اينك شهيدان وميراث شان

و ما و هزار آسمان كهكشان

تغافل نصيبان جا مانده‌ايم

و شرمنده لاله ها مانده‌ايم

اسير زمينيم و در بند خويش

و هر روز غافل تر از روز پيش!

سؤال شهيدان ز ما روشن است

جوابي نداريم اما به دست!

پس از ما چه كرديد،جاماندگان؟

ز فيض شهات،جداماندگان؟

پس از ما كنار خدا مانده‌ايد؟

هوادار آيينه ها مانده‌ايد؟

پس از ما،شمايان بلا ديده‌ايد؟

و يا جرعه اي زهر نوشيده‌ايد؟

پس از ما به «تزوير»،«لا»گفته ايد؟

به پير حقيقت «بلي» گفته‌ايد؟

پس از ما،شهيد «ولايت» شديد؟

و يا پيش مرگ«امامت» شديد؟

پس از ما چه شد عهئتان با علي(ع)؟

چه شد عهدتان با امام و «ولي»؟

بگوييد پاسخ،براي خدا

چه كرديد،اي ماندگان،بعد ما؟!

دل ماست شايد،سزاوار تيغ

دريغ و دريغ و دريغ و دريغ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۸ساعت 15:32  توسط بی نشان  |