شب است و من و بوي عشق و خدا
شب است و من و يك تبسم دعا
شب است و بساط جنون رو به راه
من و يك نيستان غم و اشك و آه
شب است و من و مثنوي هاي سرخ
شب است و من و يك معماي سرخ
شب است و كران تا كران حادثه
شب است و هزار آسمان حادثه
شب است و نسيم جنون ميوزد
ز سمت خطر،بوي خون ميوزد
شب و بوي تكبير و خوت،بوي تيغ
شب است و من و بوي آه و دريغ
شب و غربت و من،و داغي نجيب
شب و بازهم بوي «امن يجيب»
شب و خلوت و بزم عرفان و عشق
شب و ماهتاب شهيدان و عشق
و من داغدار كسي ماندهام
و در انتظار كسي ماندهام
كسي آن طرف،پشت اين بي كسي
كسي،پشت اين خواب دلواپسي
كسي،مثل آيينه ها با صفا
كسي از تبار نگاه خدا
شب است و نسيم خدا ميوزد
به سمت دل من،دعا ميوزد
صدا ميزند آشنايي مرا
دلي عاشق و كربلايي مرا
صدايي كه آن سوي شب،روشن است
صدايي كه همزاد روح من است
صدا،زنگ عرفان و عشق است و سيب
بگو«ان هذا لشيي عجيب»
صدا،بوي آواز ني ميدهد
صدا،اين صدا،بوي مي ميدهد
صدا،زخمي و غربت ستاني است
صدايي غريب و نيستاني است
صدا،از گلوي شهيد كسي است
صدا،خاطرات سپيد كسي است
كسي مثل باران،لطيف و زلال
خدامردي از جنس سبز خيال
من او را در آيينه ها ديدهام
من او را به چشم خدا ديدهام
كه اسطوره مردي ست همنام عشق
ز خود رفتهاي،مست از جام عشق
محمدتبار و علي سيرت است
حسيني شعار و خداغيرت است
توسل،نشان دل عاشقش
توكل،اذان دل عاشقش
هلا،عاشقان!نام او «احمد» است
همان «حاج احمد»،همان ميپرست
كه سردار و سرلشگر عاشقي ست
فقط عشق ميداند اين مرد كيست!
بگير اي دل من،تو از خون وضو
كه با لاله امشب،كني گفت و گو
بده جرعهاي از بسوي بهار
بخوان گوشهاي از كرامات يار