برادران! ما وقتى از تهران آمدیم، قول دادیم تا خرمشهر را از دست دشمن نگیریم، باز نگردیم. الان دشمن حالت انفعالى پیدا كرده است. ان‏شاءاللَّه با انجام مرحله بعدى این عملیات ضربه محكمى به او وارد مى‏آوریم و با ابتكار عمل در جبهه، كار دشمن را تمام و خرمشهر را آزاد خواهیم كرد.

برادران! تا به حال چندین بار از قرارگاه نصر به تیپ ما دستور داده‏اند كه بكشید عقب، ولى ما این كار را نكردیم. چون مى‏دیدیم كه روحیه شما خیلى بالاست و با آن كه هر لحظه امكان دارد ارتش عراق شما را مورد حمله گاز انبرى قرار بدهد، با این حال شما خوب مقاومت مى‏كنید. دشمن با این همه پاتكى كه كرده، حتى نتوانسته یك قدم جلو بیاید. ما قصد داریم تا چند روز دیگر خرمشهر را آزاد كنیم. شنیده‏ام بعضى‏ها حرف از مرخصى و تسویه زده‏اند. بابا! ناموس شما را برده‏اند - مقصود حاجى، خرمشهر بود - همه چیز شما را برده‏اند! شما مى‏خواهید بروید تهران چه كار كنید؟ همه حیثیت ما این‏جا در خطر است. شما بگذارید ما برویم با آب اروند رود وضو بگیریم و نماز فتح را در خرمشهر بخوانیم، بعد كه برگشتیم خودم به همه تسویه مى‏دهم.

الان وضع ما عین زمان امام حسین(علیه‏السلام) است. روز عاشوراست! بگذارید حقیقت ماجرا را بگویم. ما الان دیگر نیروى تازه نفس نداریم. كل قواى ما در این زمان، فقط همین شماها هستید و دشمن هم از این مسأله اطلاع ندارد.در مرحله بعدى عملیات با استفاده از شما مى‏خواهیم خرمشهر را آزاد كنیم. مطمئن باشید اگر الان نتوانیم این كار را انجام بدهیم، هیچ وقت دیگر موفق به انجام آن نخواهیم شد.بسیجى‏ها! شما كه مى‏گویید اگر ما در روز عاشورا بودیم به امام حسین(علیه‏السلام) و سپاه او كمك مى‏كردیم، بدانید، امروز روز عاشوراست.

حاج احمد یك نگاه پر از لطفى به برادران كه اكثراً با سر و صورت و دست و پاى زخمى روبروى او به خط شده بودند كرد و ادامه داد: به خدا قسم من از یك‏یك شما درس مى‏گیرم. شما بسیجى‏ها براى من و امثال من در حكم استاد و معلم هستید. من به شما كه با این حالت در منطقه مانده‏اید حجتى ندارم. مى‏دانم كه تعداد زیادى از دوستان شما شهید شده‏اند. مى‏دانم بیش از 20 روز است دارید یك نفس و بى‏امان در منطقه مى‏جنگید و خسته‏اید و شاید در خودتان توان ادامه رزم سراغ ندارید. ولى از شما خواهش مى‏كنم تا جان در بدن دارید، بمانید تا كه شاید به لطف خدا در این مرحله بتوانیم خرمشهر را آزاد كنیم... در آخر صحبت‏هایش، در حالى كه اشك از چشمانش سرازیر شده بود، گفت: خدایا! راضى نشو كه حاج‏احمد زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن باقى مانده. خدایا! اگر بنابراین است كه خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ حاج‏احمد را برسان!

زمان سخنرانی روز پنج‏شنبه 30 اردیبهشت سال 61-همزمان با شب آغاز مرحله سوم عملیات الی بیت المقدس/مکان: دارخوین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:46  توسط بی نشان  |